بیتفاوت مینشینیم از سرِ اجبارها
مثلِ از نو دیدنِ صد بارهی اخبارها
خانه هم از سردیِ دلهای ما یخ میزند
در سکوتِ ما، صدا میآید از دیوارها
هر شبم بیتابی و بیخوابی و بیحاصلی
حال و روزم را نمیفهمند جز شب کارها
دوستت دارم ولی دیگر نخواهم گفت چون
دوستت دارم شده قربانیِ تکرارها
خندههای زورکی را خوب یادم دادهای
مهربان بودی ولیکن مثل مهماندارها
گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم؟
بغض کردم، خودخوری کردم، نگفتم بارها
#سیدتقیسیدی
پُر نقشتر از فرشِ دلم بافتهای نیست
از بـس که گـره زد به گـره حـوصـلـهها را!
#محمدعلی_بهمنی
بیا و پنجره ها را کمی نصیحت کن ...
بگو که چشم از این راهِ رفته بردارند!
#مسیح_مسیحا