کنجِخلوت...!
گاهی اوقات تو جمعهایی حضور داری که خیلی متفاوتی و این به چشم میاد! چون فرهنگ و اعتقاد و پوششت زمین
اینکه خودت رو محکم نشون بدی خیلی مهمه..
خیلیا هستن که تو این جور جاها همرنگ جماعت میشن!..
گفتم ای مُرشد میخانه ی عشق
دوسه پیمانه مرا مهمان کن !
احتیاجم همه مستی ست
دلم پر خون است ...
تو بیا بر دل یک عاشق زار
یک نفس احسان کن!
پاسخم داد :
بهای طلبت بـسیار است!
در ازای دو سه پیمانه می کهنه ی ناب ؛
که تو را مست کند تا دل شب
چه برایم داری ؟!
کیسه یی زر دادم!
پیر ، زر های مرا برگرداند...
گفت: این مستی و شیدایی و عشق ؛
به زر اینجا ندهند ارچه هزاران باشد ...
گر که عاشق شدی و مست شدن شیوه توست ؛ بایدت دل بدهی ...
سینه ات را بشکاف
و دلت را به بهای می میخانه
بده ...
سینه را چاک زدم !
و دل پر تپش پر خون را
در ازای شبی از عشق تو بی خویش شدن
بخشیدم ... シ︎.
حکایت منه دور از تو مانده اینگونه است :
خمار و خسته ام و نیست
قطره یی در خُم ...
ما هیچتر از، هیچ پیِ هیچ دویدیم
جز هیچ در این هیچ دگر هیچ ندیدیم
بر هیچ نشستیم و بر این هیچ براندیم
در هیچ بماندیم و از هیچ بریدیم'!
همان طورى كه مغروران چگونه دل سپردن را
نمىفهمند ماهىها درون آب مردن را
تو مىترسانى ام از درد عشق اما نميدانى
كه من آموختم از كثرت غمها شمردن را
ميان اين همه اشعار غمگين بر سر آنم
بياموزم به انسانها اصول غصه خوردن را
بگیر از من تمام آنچه دارم را که چیزی نیست
خدا از من نگیرد فرصت از یاد بردن را
تو هرگز لذت محتاج بودن را نمیفهمی
همان طوری که مغروران چگونه دل سپردن را…
#سیدتقیسیدی
داستانم را به مجنون گفتم و با خنده گفت:
این همه دیوانگی را از کجا آوردهای؟!
#سجاد_سامانی
تحمل کردنِ قهر تو را یک استکان بس نیست
تسلی دادن این فاجعه، «میخانه» میخواهد!
#سجاد_رشیدیپور