همان طورى كه مغروران چگونه دل سپردن را
نمىفهمند ماهىها درون آب مردن را
تو مىترسانى ام از درد عشق اما نميدانى
كه من آموختم از كثرت غمها شمردن را
ميان اين همه اشعار غمگين بر سر آنم
بياموزم به انسانها اصول غصه خوردن را
بگیر از من تمام آنچه دارم را که چیزی نیست
خدا از من نگیرد فرصت از یاد بردن را
تو هرگز لذت محتاج بودن را نمیفهمی
همان طوری که مغروران چگونه دل سپردن را…
#سیدتقیسیدی
داستانم را به مجنون گفتم و با خنده گفت:
این همه دیوانگی را از کجا آوردهای؟!
#سجاد_سامانی
تحمل کردنِ قهر تو را یک استکان بس نیست
تسلی دادن این فاجعه، «میخانه» میخواهد!
#سجاد_رشیدیپور
اینهمه شعر نوشتم که بخوانی اما
حیف گفتی که ز اشعار و غزل بیزاری.!
#سارا_یوسفی
قدم بزن همه ی شهر را به پای خودت
و گریه کن وسط کافه ها برای خودت
تو خود علاج غم و درد بیشمار خودی
برو طبیب خودت باش و مبتلای خودت !
شبیه نوح اگر هیچکس به دین تو نیست
تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت
دوباره دست به زانوی خود بگیر و بایست
بزن اگر که زدی، تکیه بر عصای خودت
بگرد و صورت خود را دوباره پیدا کن
تویی که گم شدهای بین عکسهای خودت
#حسین_زحمتکش
چشم،زخمی بود بیروی تو بر رخسارهام
سوزنِ مژگان گرفتم، دیده بر هم دوختم...
#منصف_طهرانی
لَختِ جگری بر سرِ هر اشک فشاندیم
حقِّ نمکِ گریه ادا شد، چه بهجا شد...
#بیدل_دهلوی
شراب چشم هایت تاک را از ریشه خشکانده
زمین می سوزد از بدمستی خورشید در چشمت
#بهمن_صباغزاده