تو مى ترسانى ام از درد عشق اما نميدانى
كه من آموختم از كثرت غم ها شمردن را
ميان اين همه اشعار غمگين بر سر آنم
بياموزم به انسان ها اصول غصه خوردن را
#سیدتقیسیدی
شیشه بودیم و ترکخورده ولی در همه عمر
زخم را هدیه نکردیم به دستانِ کسی...
#معصومه_صابر
در این دیوانهبازار من و عشق و می و منطق
دلم گفت و سرم خندید و پر داد آرزویم را...
چه داغ ها که ندیدم، چه درد ها نکشیدم
تو هم بگو چه کشیدی به غیر دست کشیدن؟...
#سیدتقیسیدی
کنجِخلوت...!
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ؛ ماه را میشود از حافظهی آب گرفت ؟! (:
دیدنِ روی تو در خویش زِ من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویرِ تو را قاب گرفت
خواستم نوح شوم، موجِ غمت غرقم کرد
کشتیام را شبِ طوفانیِ گرداب گرفت
در قنوتم زِ خدا «عقل» طلب میکردم
«عشق» اما خبر از گوشهٔ محراب گرفت
نتوانست فراموش کند مستی را
هرکه از دستِ تو یک قطره میِ ناب گرفت
کِی به انداختنِ سنگِ پیاپی در آب
ماه را میشود از حافظهٔ آب گرفت؟
#فاضل_نظری
خطی کشید روی تمامِ سؤالها
تعریفها، معادلهها، احتمالها
خطی کشید روی تساویِ عقل و عشق
خطی دِگر به قاعدهها و مثالها
خطی دگر کشید به قانونِ خویشتن
قانونِ لحظهها و زمانها و سالها
از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خطها و خالها
خطها به هم رسید و به یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمامِ محالها
#فاضل_نظری
وقتی از کلاس میزنم بیرون و میخوام با شستن صورتم جلوی ریختن اشکام رو بگیرم... لطــــفا دنبالم نیاید و بزارید تنها باشم....