ابرِ بهار اين همه بخشندگى نداشت
شد آشناىِ چشمِ من و وام از او گرفت
#سيمين_بهبهانی
سفر میکردی و کار تو را دشوار میکردم
که چون ابر بهاری گریۀ بسیار میکردم
همان آغاز باید بر حذر میبودم از عشقت
همان دیدار اول باید استغفار میکردم
ملاقات نخستین کاش بار آخرینم بود
تو را دیگر میان خوابها دیدار میکردم
به روی نامههایت قطرۀ اشک است، غمگینی؟
تو میپرسیدی و با چشم خون انکار میکردم
در آن دنیا اگر قدری مجال همنشینی بود
به پای مرگ میافتادم و اصرار میکردم
خدا عمر غمت را جاودان سازد که این شاعر
غزل در گوش من میخواند و من تکرار میکردم
#سجاد_سامانی
نيستم زخم،كه چون جلوهى مرهم بينم
نمكِ تيغِ جفاىِ تو فراموش كنم . .
#فصيحىهروى
نفس آدمها
سر به سر افسرده است!
روزگاری است
در این گوشهی پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است...
#سهراب_سپهری
چه حرفها که درونم نگفته میماند
خوشا به حال شماها که شاعری بلدید...
#رضا_احسانپور