eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
487 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خانه‌یِ پیرزن تهِ کوچه پشتِ یک تیره برق چوبی بود.. پشتِ فریادهای گل کوچک واقعا روزهای خوبی بود(: پیرزن هر دوشنبه بعدازظهر منتظر بود در زدن‌ها را دم در می‌نشست با لبخند جفت می‌کرد آمدن‌ها را روضه خانِ محله می‌آمد میرزا با دوچرخه آهسته مثلِ هر هفته باز خیلی دیر مثلِ هر هفته سینه‌اش خسته ای شَهِ تشنه لب سلامٌ علیک ای شَهِ تشنه لب چه آوازی زیر و بم‌های گوشهٔ دشتی شعرهای وصال شیرازی(: می‌نشستیم گوشهٔ مجلس با همان شور و اشتیاقی که چقدر خوب یادِ من مانده در و دیوارِ آن اتاقی که یک طرف جملهٔ خوش آمده‌اید به عزای حسیـن بر دیوار آن طرف عکس کعبه می‌گردد دورِ تا دورِ این اتاق.. انگار گوشه گوشه چه محشری برپاست توی این خانهٔ چهل متری گوش کن ؛ دم گرفته با گریه به سر و سینه می‌زند کتری عطرِ پررنگِ چاییِ روضه زیر و رو کرده خانهٔ او را(: چِقدر ناگهان هوس کردم طعم ِ آن چایِ قندپهلو را.. تا که یک روز در حوالیِ مهر روی آن برگ‌های رنگارنگ با تمام ِ وجود راهی کرد پسری را که برنگشت از جنگ هی دوشنبه دوشنبه رد می‌شد پستچی نامه از عزیز نداشت کاشکی آن دوشنبهٔ آخر روضه‌ی میرزا گریز نداشت.. پیرزن قطره قطره باران شد کمی از خاکِ کربلا در مشت السلامُ علیک گفت و سپس روضه‌ی قتلگاه او را کشت تا همیشه نمی‌برم از یاد روضه‌ی آن سپید گیسو را سالیانی است آرزو دارم کربلای نرفته‌ی او را...(:
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کاش دردم را نیفزایی .. مداوا پیشکش!
کنجِ‌خلوت...!
. من طاقت یعقوب ندارم؛ بغلم کن ...
مرا دردی‌ست دور از تو که نزد توست درمانش..(:
عیش ما غیر گرفتاری دل چیزی نیست..
آن نخل ناخلف که تبر شد زما نبود ما را زمانه گر شِکَند ،ساز می شویم
خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست یک روز تحمل نکنم طاقتم اینست بر خنجر الماس نهادم ز تو پهلو آسوده دلا بین که ز تو راحتم اینست جایی که بوَد خاک به سد عزت، سرمه بی‌قدرتر از خاک رهم، عزتم اینست با خاک من آمیخته خونابهٔ حسرت زین آب سرشتند مرا، طینتم اینست میلم همه جایی‌ست که خواری همه آنجاست با خصلت ذاتی چه کنم فطرتم اینست وحشی نرود از در جانان به صد آزار در اصل چنین آمده‌ام، خصلتم اینست..
به غارت رفت یا خون گشت یا محو تماشا شد خدا داند چه پیش آمد دل دیوانه ی ما را...