کنجِخلوت...!
. من طاقت یعقوب ندارم؛ بغلم کن ...
مرا دردیست دور از تو
که نزد توست درمانش..(:
آن نخل ناخلف که تبر شد زما نبود
ما را زمانه گر شِکَند ،ساز می شویم
#صائب_تبریزی
خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست
یک روز تحمل نکنم طاقتم اینست
بر خنجر الماس نهادم ز تو پهلو
آسوده دلا بین که ز تو راحتم اینست
جایی که بوَد خاک به سد عزت، سرمه
بیقدرتر از خاک رهم، عزتم اینست
با خاک من آمیخته خونابهٔ حسرت
زین آب سرشتند مرا، طینتم اینست
میلم همه جاییست که خواری همه آنجاست
با خصلت ذاتی چه کنم فطرتم اینست
وحشی نرود از در جانان به صد آزار
در اصل چنین آمدهام، خصلتم اینست..
#وحشی_بافقی
به غارت رفت یا خون گشت یا محو تماشا شد
خدا داند چه پیش آمد دل دیوانه ی ما را...
#عظیم_دهلوی
نشستهاند ملخهای شک به برگ یقینم
ببین چه زرد مرا میجوند، سبزترینم!
ببین چگونه مرا ابر کرد خاطرههایی
که در یکایکشان میشد آفتاب ببینم
شکستنی شدهام اعتراف میکنم اما
ز جنس شیشهی عمر توام مزن به زمینم
برای پر زدن از تو خوشا مرام عقابان
کبوترانه چرا باید از تو دانه بچینم؟
نمیرسند به هم دست اشتیاق من و تو
که تو همیشه همانی، که من همیشه همینم
#محمدعلیبهمنی