چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم میترکد
دل تنگم ز عطش می سوزد؛
شانه ای می خواهم ؛
که گذارم سر خود بر رویش و کنم
گریه که شاید کمی آرام شوم... 💔
چو مغروران بی منطق مگو از عشق بیزارم..
که ناگه میزند بر دل، شگرد او شبیخون است
#سید_تقی_سیدی
یا وفا
یا خبرِ وصل تو
یا مرگِ رقیب...
بُوَد آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟
#حافظ
کنجِخلوت...!
ملامت گوی عاشق را چه گوید مردم دانا؟ که حال غرقه در دریا، نداند خفته بر ساحل!
کجا دانند حال ما ،
سبک بارانِ ساحل ها؟ ..
#حافظ
کنجِخلوت...!
خستهام ؛ مثلِ طبیبی که خودش بیمار است..
آدما وقتی حالم رو میبینند ؛
برام نسخه می پیچند !
یادشون رفته یه روزی
برای مداوا پیشم میومدند ..