eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
485 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
کنجِ‌خلوت...!
این بی‌کلام پخش کنید متنا رو بخونید..
مهرماهِ ۱۴۰۰ بود که همه چیز جدی شد! با اجازه صاحب الزمان(عج) و در مأمنم به او بله گفتی.. آرام اما خوشحال بودی از تصمیم ِ عاقلانه‌ای که سرنوشتت را در کنار همدمت رقم می‌زد.. من اما.. شب‌هایم را به گریه می‌گذراندم و به دوری خودم از تو فکر می‌کردم.. دلم نمی‌آمد بگذارم بروی.. اما.. گلِ لبخندی که روی لب‌هایت همیشگی شده بود مهر سکوت میزد روی خودخواهی‌ام و وادارم می‌کرد نظاره‌گر حالِ خوب و خوشبختی‌ات باشم و از دیدن تو در آن حال و هوا لذت ببرم(: کم کم وسایلت را جمع کردی و برای همیشه از خانه ما رفتی..
حالا ٢ سال از رفتنِ تو می‌گذرد با نبودت سخت کنار آمدم.. با تنها بودن در اتاق و نداشتنِ حضورت میانِ لحظاتم.. با نبودنِ حرف‌های خواهرانه‌ات.. با ندیدنِ خنده‌های زیبایت.. اما گذشت.. عادت کردم اما هنوز جای خالیِ تو در خانه و آوای صدای مهربانت وقتی که مرا می‌خواندی حس می‌شود و جایی در اعماقِ قلبم تیر می‌کشد..
کنجِ‌خلوت...!
ولی گریهٔ شوق(((((:
صبحِ ۱٩ تیرماهِ ۱۴۰٢ با صدای گریه‌های کسی که بالای سرم نشسته بود بیدار شدم.. سر جایم نشستم و به صورتِ پرچروکِ خیسش خیره شدم و نگران لب زدم: «چیشده مادرجون؟؟!» و او با خنده‌ای از عمق جانش میانِ گریه بلند گفت: «پاشو که خاله شدی!» شوکِ عمیقی که به قلبم وارد شده بود ضربانش را بالا برد.. یک ساعتی پا به پای مادربزرگ اشک ریختم.. حالم بهتر شده بود اما برای دیدنِ تو و آن کوچکِ دوست داشتنی بی‌قرار بودم.. عصر بود که راهیِ مسیری شدم که مقصدش تو بودی و عزیزِدلم(: خوشحالی و حالِ خوبِ بزرگی که از اعماقِ قلبم برمی‌خاست وصف نشدنی بود.. رسیدم.. در زدم و بسم الله گفتم.. وارد اتاق که شدم دلم ضعف رفت برای تو و دخترت((((:
(:♥️
بغلش که کردم زندگی در رگ‌هایم به جریان افتاد.. باورم نمیشد این موجودِ زیبا متعلق به کسی باشد که از عمق جانم دوستش داشتم(: «نرگس ِتو» ظریف بود و دلبر.. مهرش انقدری به دلم نشست که ساعت‌ها در پیِ تحلیلِ این احساس ِجدید بودم.. میدانی خواهر یعنی چه؟! خواهر یعنی یک دوست صمیمی و همدم همیشگی که تمام مدت در کنارت بوده.. و بعد با ازدواجش یک شبه تنها میشوی و غم عالم به دلت می‌ریزد.. با مادر شدنش تو هم پا به پایِ او مادری می‌کنی.. خواهر یعنی یکی شبیهِ خودت که بیشتر از خودت دوستش داری(:
ساداتم(: مادر بودن چقدر به تو می‌آید.. آن هم مادریِ دختری که عطرخاصی از انتظار را به همراه دارد!
نمیدانم چه بنویسم.. چگونه احساسم را بروز دهم.. چطور تبریک بگویم..
از اعماقِ قلبم و با لبخندی پرمحبت میگویم: «دوستت دارم(:» بهترین خواهر و قشنگ ترین مادر دنیا...♥️
" به وقتِ 18:00 1402/04/24 ۶ روزگیِ نرگس(:🤍 ٢٨"
https://eitaa.com/mobtalash/109 ممنونم عزیزدل(:✨💛
:)))))))))))))))))