برای خودم طرح و برنامه میریزم که از این سد عظیم چطور رد بشوم. ناخودآگاه در کنار هراسی که از همان آینده در دلم نشسته است برای آینده برنامه ریزی میکنم.
کنجِخلوت...!
برای خودم طرح و برنامه میریزم که از این سد عظیم چطور رد بشوم. ناخودآگاه در کنار هراسی که از همان آین
دوباره رفتم سراغ آیندهای که ازآن فرار میکنم. واقعا اگر دوست ندارم که قدم در آینده ام بگذارم، چرا خیالتم و روح و فکرم برایش برنامه میچیند، با دقت تنظیم میکنند؛ کم و زیاد میکند؟ این برایم عجیب است. فرار رو به جلو
کنجِخلوت...!
دوباره رفتم سراغ آیندهای که ازآن فرار میکنم. واقعا اگر دوست ندارم که قدم در آینده ام بگذارم، چرا خی
فراری که من از ترس آینده مبهم دارم رو به آینده دارد که دلم میخواهد به آن برسم و فکرم برای بهتر شدنش کار افتاده است
میخواهی بدانی خدا هست یا نه؟
از این بفهم که تو تدبیر میکنی حسابی و مفصل،او با تقدیرش تدبیر هایت را به هم میزند.
- امیرالمؤمنین🌿
- زندگی یک رنگ نیست. رنگین کمان است. چهارگوش هم نیست. دایره است. قوس و قزح دلربایی دارد. بین فضای آفتابی و بارانی محشری است.
- اما همه رنگ های زندگی مثل رنگین کمان روشن نیست. بعضی وقتها رنگ تیره هم دارد.
- اما وسعت رنگین کمان را دارد. از آن سر دنیا تا این سر دنیا کشیده میشود هر کسی می تواند قلم مو بردارد و بالا پایین رنگ ها رنگ مورد علاقه خودش را بزند. از وسعت استفاده کند. دلیلی ندارد که در فضای کوچکی خودش را مجبور و محصور کند و بعد هم غصه بخورد.
هروقت کسی اجباری رنگی به رنگین کمان است اضافه کرد، منفعل نگاهش نکن. یک تدبیری به خرج بده تا قوس و قزحش را، جای آن را، میزان رنگش راو ترکیب بالا و پایینش را خودت انتخاب کنی. منظور اینکه در عین هر اجباری یک زاویه های اختیاری هم باز است، بستگی به خود آدم دارد.