دست دلم را دراز میکنم سمت خدا و میگویم:" من به راه بلدی تو اطمینان دارم، بیا خودت ببر به هرطرفی که میدانی..."
همان قدر که مطمئن این راه را میروم احمق باشم که به تو که خالق زیرو وبم جهانی اعتماد نکنم. هرکجا که بکشی دنبالت می آیم. خسته شدم بس که فکر نکرده، دستم را دادم به دیگران و دنبالشان راه افتادم...