چه جای شـِکوه که با آسمان قرار ندارم...؟
شکسـته قفلِ قفـس، جرأت فرار ندارم
تو باز کردهای آغوش، رو به بیکسی من
به گریه چشم فرو بستهام که: «یار ندارم!»...
گناه کردم و با افتخار توبه نکردم
به این بهانه که: از خویش اختیار ندارم
دلم کـِدر شد و دستی به رخوتش نکشیدم
به این خیال که آیینهام، غبار ندارم!...
اگرچه دیر، به این باور بزرگ رسیدم
که بیتو پیش خودم نیز اعتبار ندارم
ولی به داد دلم میرسی، نجاتدهنده!
درست لحظهی آخر که انتظار ندارم!
📝میثم داوودی
چون یتیمی که به عکس پدر خیره شده
فقط از فاصله ها فرصت دیدن دارم..(':
#عید_غدیر