هدایت شده از • میـڪـده •
-
ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ما
ای ماهروی! شرم نداری ز روی ما؟
نامم نهاده بودی بدخوی جنگجوی
با هر کسی همی گله کردی ز خوی ما
جستی و یافتی دگری بر مراد دل
رستی ز خوی ناخوش و از گفتگوی ما
اکنون به جوی اوست روان آب عاشقی
آن روز شد که آب گذشتی به جوی ما
گویند سردتر بود آب از سبوی نو
گرم است آب ما که کهن شد سبوی ما
اکنون یکی به کام دل خویش یافتی
چندین به خیر خیر چه گردی به کوی ما؟
I منوچهریدامغانی
-
هدایت شده از • میـڪـده •
کنجِخلوت...!
گفتم ای دوست تو هم گاه به یادم بودی؟ گفت من نام تو را نیز نمی دانستم
از من عبور میکنی و دم نمیزنی
تنها دلم خوش است که شاید ندیدهای
خانواده هستا ، ولی همهمون میدونیم رفیق یه چیز دیگهس...
به قول فاضل :
به غیر شانه هم هیچ تکیهگاهی نیست
دو مستِ سرخوشِ در هرقدم گریسته را
غمت مباد که دنیا زِ هم جدا نکند
رفیقهای در آغوش هم گریسته را
#وجود
#فاضل_نظری
هدایت شده از • میـڪـده •
-
اگرچه وصل نصیبم نشد همین کافیست
یکی دو بار حوالی یار دیده شدم...
I مرضیهنعیمامینی
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
میان این همه مخلوق برگزیده شدم
برای گریه به داغ تو آفریده شدم
اگرچه وصل نصیبم نشد، همین کافیست
یکی دو بار حوالی یار دیده شدم
همین که اهل توام، کار من نه…کار تو بود
رمیده از همه جا سمت تو کشیده شدم
اگرچه هیچ ندارم، سلاح گریه که هست
به لطف خشکی لبهات آبدیده شدم
نبود آتش داغ تو خام می ماندم
به مجلس تو رسیدم اگر رسیده شدم
به ذکر نام شریفت گذشت عمرم و من
خوشم که پیش نگاه خودت خمیده شدم
I مرضیهنعیمامینی
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
زِ هجرت هر شبی سالی و هر روزم بُوَد ماهی
کسی داند که دور افتاده باشد سال و ماه از تو
I میـڪـده
-
هدایت شده از • میـڪـده •
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از • میـڪـده •
-
حاصل یک عمر پیش چشممان بر باد رفت
چون کسی که رکعتآخر بفهمد بیوضوست
I میـڪده
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
پیشانی عفو تورا پُرچین نسازد جرم ما
آیینه کی برهم خورد از زشتی تمثال ها؟
I میـڪده
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
نداشت چشمِ پر از شرم سِزا بهغیر ترحم
بهکس حواله نده این گدای بیسر و پا را
I شاهـد
-