هدایت شده از • میـڪـده •
-
اگرچه وصل نصیبم نشد همین کافیست
یکی دو بار حوالی یار دیده شدم...
I مرضیهنعیمامینی
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
میان این همه مخلوق برگزیده شدم
برای گریه به داغ تو آفریده شدم
اگرچه وصل نصیبم نشد، همین کافیست
یکی دو بار حوالی یار دیده شدم
همین که اهل توام، کار من نه…کار تو بود
رمیده از همه جا سمت تو کشیده شدم
اگرچه هیچ ندارم، سلاح گریه که هست
به لطف خشکی لبهات آبدیده شدم
نبود آتش داغ تو خام می ماندم
به مجلس تو رسیدم اگر رسیده شدم
به ذکر نام شریفت گذشت عمرم و من
خوشم که پیش نگاه خودت خمیده شدم
I مرضیهنعیمامینی
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
زِ هجرت هر شبی سالی و هر روزم بُوَد ماهی
کسی داند که دور افتاده باشد سال و ماه از تو
I میـڪـده
-
هدایت شده از • میـڪـده •
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از • میـڪـده •
-
حاصل یک عمر پیش چشممان بر باد رفت
چون کسی که رکعتآخر بفهمد بیوضوست
I میـڪده
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
پیشانی عفو تورا پُرچین نسازد جرم ما
آیینه کی برهم خورد از زشتی تمثال ها؟
I میـڪده
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
نداشت چشمِ پر از شرم سِزا بهغیر ترحم
بهکس حواله نده این گدای بیسر و پا را
I شاهـد
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبریم، ابریم و نمیباریم
I میـڪده
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
ما را نمیتوان یافت بیرون از این دو عبرت
یا "ناقصالکمالیم" یا "کامل القصوریم"...
I میـڪده
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
مگو خود را کنار دیگران تنها نمیبینی
تو تنهایی! فقط تنهایی خود را نمیبینی
رفیقا! شادمانیهای عالم جاودانی نیست
مگر اندوه را در خنده گلها نمیبینی؟
اگر نامی ز خسرو ماند از افسون شیرین بود
به غیر از عشق اکسیری در این دنیا نمیبینی
کجا این حسن بیاندازه در تصویر میگنجد؟!
تو از عکس خودت زیباتری اما نمیبینی
بهجای دیدن آیینهها در چشم ما بنگر
بدی از چشم خود میبینی و از ما نمیبینی
شدی در چشمهایش خیره ای دل! سادگی کردی
از این پس هیچکس را غیر از او زیبا نمیبینی
I فاضلنظری-وجود
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
به فراقم از تو زخم است و به وصلم از تو مرهم
ڪه چو دردم از تو آید، ز تو نیز چاره باید
I حسینمنزوی I
-