جنونی را که من دارم
فقط فرهاد می داند
دوایِ خستگی هایم
فقط یک خوابِ شیرین است
#هاتف_حضرتی
از لحظه ای که وارد دنیای من شدی
این خنده های از ته دل بی اراده اند...
#نفیسه_سادات_موسوی
«بعضیها هم هستند
که به نظر فراموششان کردهایم
اما وقتی حرفشان به میان میآید،
دیگر نمیتوانیم لبخند بزنیم.»
#نزارقبانی
هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پُرَم از حسِ دلگیری که نامش را نمیدانم
تو اقیانوسِ سرشار از تلاطمهای آرامی؛
و من دریاچهی اشکی، که دائم رو به طغیانم
بزن نِی، باز غوغا کن، بزن دَف، شور برپا کن
به هر سوزی بگریانم، به هر سازی برقصانم
ببین آیینهوار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی من آرامم، پریشانی پریشانم
اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهِ توست
که این دیوانگیها را من از چشم تو میخوانم
#سیدهتکتمحسینی