eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
486 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم پُرَم از حسِ دلگیری که نامش را نمی‌دانم تو اقیانوسِ سرشار از تلاطم‌های آرامی؛ و من دریاچه‌ی اشکی، که دائم رو به طغیانم بزن نِی، باز غوغا کن، بزن دَف، شور برپا کن به هر سوزی بگریانم، به هر سازی برقصانم ببین آیینه‌وار از حس تصویر تو لبریزم تو آرامی من آرامم، پریشانی پریشانم اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهِ توست که این دیوانگی‌ها را من از چشم تو می‌خوانم
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
می‌رود عمرم ولی هیچ نمی‌دانم چرا این چنین بیهوده، غم‌بارُ محزون می‌رود..
«نبودن، تو را می‌کُشد؟ مرا حضوری که شبیه نبودن است می‌کُشد.»
مو به مو از شب‌نشینی‌های زلفت گفته است درد دل ها کرده با من شانه، وقتی نیستی
اول‌ وفا نمودی‌ چندان‌ که‌ دل‌ ربودی چون‌ مهر سخت‌ کردم‌ سست‌ آمدی‌ به‌ یاری .
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم(: حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم من رمیده‌دل آن به که در سماع نیایم که گر به پای درآیم به در برند به دوشم بیا به صلح من امروز در کنار من امشب که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم به زخم‌خورده حکایت کنم ز دست جراحت که تندرست، ملامت کند چو من بخروشم مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم؟ به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از - تامیلا -
قشنگی‌ِ‌آدما‌‌به‌روح‌شونه‌ ما‌عاشق‌روح‌آدما‌میشیم‌ ؛ نه‌جسم‌شون‌ ما‌با‌روح‌شون‌زندگی‌میکنیم‌ ؛ نه‌جسم‌شون روح‌آدما‌‌پر‌از‌نوره‌‌ ؛ ‌یه‌‌حرفُ‌حرکت‌ِکوچیک‌‌‌‌ِ‌غیر‌عمد‌ ؛ نادیده‌گرفتنشون‌ ؛ شکستن‌قلبشونُ‌ ؛ ناراحت‌کردنشون‌ ‌باعث‌‌میشه‌یه‌لکه‌سیاهی‌ ؛ بیوفته‌وسط‌این‌نور‌‌‌‌ خلاصه‌که‌ .. ‌‌مراقب‌ِ‌روح‌ِ‌آدمایِ‌مهم‌زندگیمون‌باشیم!
هدایت شده از ح‍‌ی‍‌ر‍ا‍ن!
به یُمن داغ فراق جمال آن مه رو هزار شب گذراندم به هر شبی که گذشت ..
گفته بودی وقت باران می‌رسم از راه دور این هزار و چندمین باران شد اما نیستی
شاعری در آتش تفسیر چشمانت نوشت سوختم باور نداری شعرِمن را بُو بکش