هدایت شده از • میـڪـده •
-
پیشانی عفو تورا پُرچین نسازد جرم ما
آیینه کی برهم خورد از زشتی تمثال ها؟
I میـڪده
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
نداشت چشمِ پر از شرم سِزا بهغیر ترحم
بهکس حواله نده این گدای بیسر و پا را
I شاهـد
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبریم، ابریم و نمیباریم
I میـڪده
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
ما را نمیتوان یافت بیرون از این دو عبرت
یا "ناقصالکمالیم" یا "کامل القصوریم"...
I میـڪده
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
مگو خود را کنار دیگران تنها نمیبینی
تو تنهایی! فقط تنهایی خود را نمیبینی
رفیقا! شادمانیهای عالم جاودانی نیست
مگر اندوه را در خنده گلها نمیبینی؟
اگر نامی ز خسرو ماند از افسون شیرین بود
به غیر از عشق اکسیری در این دنیا نمیبینی
کجا این حسن بیاندازه در تصویر میگنجد؟!
تو از عکس خودت زیباتری اما نمیبینی
بهجای دیدن آیینهها در چشم ما بنگر
بدی از چشم خود میبینی و از ما نمیبینی
شدی در چشمهایش خیره ای دل! سادگی کردی
از این پس هیچکس را غیر از او زیبا نمیبینی
I فاضلنظری-وجود
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
به فراقم از تو زخم است و به وصلم از تو مرهم
ڪه چو دردم از تو آید، ز تو نیز چاره باید
I حسینمنزوی I
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
قُـربان آنکسی که بهجای هرآنچه داد
از ما گرفت چیزی اگر هم، سراغ بود...
I میـڪده
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
مگر در این شب دیر انتظارِ عاشقکُش
به وعدههای وصال تو زنده دارندم...
I هوشنگابتهاج
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
من دعاگوی تواَم هر شب و شب میداند
دلِ ما قبلِ تو اینقدر مناجات نداشت!
I مهساامیریان
-
هدایت شده از • میـڪـده •
-
تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
هنوز مهر تو باشد در استخوان ایدوست!
I میـڪده
-