چه جمعهها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بتشکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی
برای ما که خستهایم و دل شکستهایم، نه!
ولی برای عدهای چه خوب شد نیامدی!
تمام طول هفته را به انتظار جمعهام
دوباره صبح، ظهر نه، غروب شد نیامدی....
#جمعه
نمودم خرج عشقم را فقط از بهر یک دلبر
و آن دلبر ، بود حیدر ، بود حیدر ، بود حیدر ..
وحشی! چه پرسش است که شد با که آشنا
خود گو که او به غیر تو بیگانهی که بود؟!
#وحشی_بافقی