کنجِخلوت...!
در عجبم از این کوچکِ نحیف... که میان روضهها بیتاب میشود؛ از حسرتِ اربعین و از دوریِ او راهیِ بیما
دردِ جانکاهِ همیشگیِ من
آیا امکان دارد اینقدر ناگهانی به آغوشم نکشی؟!(:
امروز خبری از قرصها نیست
تقصیر خودت است،
توان نمیگذاری برای بلند شدنُ ایستادنُ گشتن به دنبال آن کوچکهایصورتی!
اصلا اغماز و تغافل برای تو معنی دارد؟!
یا تنها دوست داری به بیتابیات ادامه دهی تا جان دهی و جان دهم؟؟...