کنجِخلوت...!
دستاش(:
بین جمع نشستهایم..
انقدر نرگس کلافهست که جیغ میکشد و گل سرش را میکند..
اعصابش خورد شده..
بلند میشوم، بغلش میکنم و به آخرین و ساکتترین اتاق خانه میروم..
همانطور که نق میزند خوابش میبرد در آغوشم..
دلم میخواهد به او بگویم:
منم همینطور خالهجون..
قربون چشمای خستهات بشم..
منم همینطور..
باطری اجتماعی بودنم خیلی وقته تموم شده(:
به سینه میزندم سر، دلی که کرده هوایت
دلی که کرده هوایِ کرشمههای صدایت
نه یوسفم نه سیاوش، به نفس کُشتن و پرهیز
که آورد دلم ای دوست! تابِ وسوسههایت
تو را زِ جرگهٔ انبوهِ خاطراتِ قدیمی
بُرون کشیدهام و دل نهادهام به صفایت
تو، سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمیکنم اگر ای دوست، سهل و زود، رهایت
گره به کارِ من اُفتادهاست از غَمِ غُربت
کُجاست چابُکیِ دستهایِ عُقده گُشایت؟
به کِبرِ شعر مبینم، که تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت
« دلم گرفته برایت» زبان سادهٔ عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!
#حسین_منزوی
هدایت شده از -روحاء !:)
آقای مشیری میگه:
«با سنگدلان یار مشو، میشکنندت»
گوش نداديم آقای مشيری گوش نداديم
حالمون شد این…
سینه ی تنگ من از بار غمی سنگین است
پاره ابرم که نهان ساخته ام کوهی را ..
#نادرنادرپور
دلم هر لحظه از داغی به داغِ دیگر آویزد
چو بیماری که گرداند زِ تابِ درد بالین را
#صائب_تبریزی
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت..
#حافظ