دور از تو در جهان فراخم مجال نیست
عالم به چشم تنگ دلان چشم سوزن است
عاشق گریختن نتواند که دست شوق
هر جا که میرود متعلق به دامن است
#سعدی
بر دل من زِ بس که جا تنگ شد از جدائیَت
بیتو به دست خویشتن سینهٔ خود شکافتم!(:
#هاتف_اصفهانی
وای از این افسردگان فریاد اهل درد کو؟
ناله مستانه دلهای غمپرورد کو؟
ماه مهرآیین که میزد باده با رندان کجاست
باد مشکیندم که بوی عشق میآورد کو؟
در بیابان جنون سرگشتهام چون گردباد
همرهی باید مرا مجنون صحراگرد کو؟
بعد مرگم میْکشان گویند در میخانهها
آن سیهمستی که خمها را تهی میکرد کو؟
پیش امواج حوادث پایداری سهل نیست
مرد باید تا نیندیشد ز طوفان مرد کو؟
دردمندان را دلی چون شمع میباید رهی
گر نهای بیدرد اشک گرم و آه سرد کو؟
#رهی_معیری
هدایت شده از مبتلایِحسین:)
گر شود آغاز هفته بیحضورِ عطر تو
شنبهی من میشود
تکرار روز جمعه ام ...
با که باید گفت بیدل! ماجرای آرزو؟
آنچه دلخواهِ من است، از عالمِ ادراک نیست...
#بیدل_دهلوی
خواهم از خَلق نهانت کنم اما چه کنم ؟
که تو خورشیدی و اخفایِ تو نتوان کردن!!
#محتشم_کاشانی