eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
487 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
عاقبت‌ با‌ مدد‌ حضرت‌ِ‌ زهرایِ‌ بتول مثلِ‌ ایوان‌‌ِ‌ نجف‌ می‌شود‌،‌ ایوانِ‌ حسن(:
هدایت شده از ‌بَچِّه‌هِیئَتي
¹¹⁸ فطرس اگر زِ یُمنِ حسین پر گرفته است جبریل را حَسَن پرِ پرواز داده است:)))) .•|♥️🌿|•.
هدایت شده از ‌بَچِّه‌هِیئَتي
- خوشتر ز مـٰاهِ عیدی ؛ در چَشمِ روزه داران✨🌙
تمام فخر جهان را پدر نصیبم کرد از آن زمان که مرا خوانده با نوای حسن ..
وقتی نهاد نام شما را خدا حسن گفتند عرش و فرش همه یک‌صدا حسن در اوج تلخ کامی و آوار غصه‌ها طعم عسل دهد به دهان ذکر یاحسن دریای لطف و معدن جودند اهل بیت اهل کرامت‌اند همه، منتها حسن... تقسیم مال و بخشش آن کار کوچکی است وقتی فقط کریم گره خورده با حسن اوج هنرنمایی‌تان بوده در جمل وقتی نشانده شور و شر فتنه را حسن از آن زمان چه سخت برایت گذشت عمر آن‌هم جوار زور و زر و کینه‌ها حسن حرفی گزاف نیست که تاریخ گفته است از تو کلید خورده اگر کربلا حسن حتی بدون گنبد و گلدسته و ضریح داری گره گشایی و دارالشفا حسن
مادرش فاطمه باشد ، و پدر هم که علی ‏پسری همچو حسن ، شیرِ جمل خواهد شد..(:
هدایت شده از "خیابان نجف"
در ازل پرتوِ حُسنش ز تجلی دَم زد حُسن، نوری است که در روی حسن معنا شد
هدایت شده از "خیابان نجف"
هر کسی رزم حسن را در جمل میدید اگر طبع شعرش می‌شکفت و شاهنامه مینوشت
به رزق خوانِ حَسَن ، عالمی نمک‌گیرند عزیز کردهٔ زهرا [کریم] مشهور است(:
هدایت شده از بـ𓂆‍ـرا‌ےاو
‏وسط جنگ جمل تا که حسن تیغ کشید ، همه گفتند که حیدر پسرش هم شیر است .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
می‌روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگهِ ویرانه‌ی خویش به خدا می‌برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه‌ی خویش می‌برم تا که در آن نقطه‌ی دور شُستشویش دهم از رنگِ گناه شُستشویش دهم از لکه‌ی عشق زین همه خواهشِ بی‌جا و تباه می‌برم تا ز تو دورش سازم ز تو، ای جلوه‌ی امیدِ محال می‌برم زنده‌به‌گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می‌لرزد، می‌رقصد اشک آه، بگذار که بگریزم من از تو، ای چشمه‌ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من به خدا غنچه‌ی شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله‌ی آه شدم، صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می‌روم، خنده به لب، خونین‌دل می‌روم از دل من دست بدار ای امیدِ عبثِ بی‌حاصل