eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
443 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
1.2هزار ویدیو
12 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمان: حجم: 707.5K
مانند ابری که نم باران ندارد من خشکسالیِ دلم پایان ندارد دیروز خیلی گریه کردن را بلد بود چشمم توانِ قبل را الان ندارد من با فراقت دائماً سرگرم هستم(: این بینوا کاری به این‌ها ندارد.. دست از سر من برنمی‌دارد غمِ تو داغت رهایم می‌کند؟ امکان ندارد. عمر زلیخا پای یوسف رفت بر باد عاشق شدن جز باختن تاوان ندارد(: هربار بد کردیم تو گردن گرفتی(: اما به لطف تو کسی اذعان ندارد.. بی‌مصرفم، اما فقط بگذار باشم ظرفِ شکسته جا در این دکان ندارد! محتاجِ آغوشِ توام من را بغل کن(: فرزندِ بی بابا سر و سامان ندارد...
اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم هزار بار بمیرم نبینم آن دم را ..
کنجِ‌خلوت...!
به دوری تا به کِی ما را چنین مهجور می‌داری؟(:
گریه کردم که مهربان بشوی من به تأثیر گریه معتقدم(:
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از کتابچین *
عذر گنه بخواه که رحمت بهانه‌جوست خواهد وسیله‌ای که ببخشد گناه را ..
هدایت شده از آرتاگراف
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من هیچ سالی قسمتم نشد💔 @ArtaGraph | آرتا گِراف
مثل حیدر دلش از کوفه به درد آمده است روی بام است ولی میل به چاهی دارد...
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
همون لحظه‌ای که گفت: "اللَّهُمَّ اكْشِفْ كُرْبَتِي اى خدا تو غم‌هايم را برطرف ساز..." باید می‌فهمیدیم که امام حسین، پروانه‌یِ پروانه‌ها، روزنه نورِ تاریک‌ترین دل‌ها، صاحبِ کشتی نجات، عزیز دلِ پیامبر، محرمش رزقِ سال ما، سیاهیِ هیئتش آروم و قرارِ دل ما، و نورعینیِ تمام چشم‌ها، حبیب‌قلبیِ تمام قلب‌ها، کریم بینِ تمام بخشنده‌ها، دست‌گیر بین تمامِ ناجـی‌ها؛ غماشو سپرد دست خدای اون بالا سر. دیگه ما کی باشیم که بخوایم غمامونو به بقیه حواله بدیم عزیزم؟ بسپر دست خودش.
عرفه را خوانده و نخوانده توی مسیر افتاده‌اند. قافله‌ای طویل. با صدای جرس شتران. بزرگ‌مردی با وقار، ردای سبز بر دوش، پیشاپیش کاروان می‌رود و بلندقامتی استوار، علَم بر دوش، به گامی در پس‌ او. اهل حرم، به جهازهای پرده‌پوش شتران؛ بچگان به‌خنده و بازی دوان بین کاروان. سه‌ساله دخترکی. پنج‌ساله پسری. دختران هنوز چشم بر مرد بلندقامت قافله دارند. پسران هنوز پسر اند؛ شرایط مردشان نکرده هنوز؛ صدای خنده میان کاروان. مشک‌های آویخته از زین اسبان، هنوز پر. احترام هنوز برجا. آنسوتر اما، سر سفیر بر سرنیزه است. و پیکرش از بام دارالاماره میان بازار افتاده. وصیت‌نامه در جیب: به پسرعمویم بگویید که راهِ آمده را بازگردد. زبان‌ها با اوست ولی شمشیرها بر او.