زمان:
حجم:
707.5K
مانند ابری که نم باران ندارد
من خشکسالیِ دلم پایان ندارد
دیروز خیلی گریه کردن را بلد بود
چشمم توانِ قبل را الان ندارد
من با فراقت دائماً سرگرم هستم(:
این بینوا کاری به اینها ندارد..
دست از سر من برنمیدارد غمِ تو
داغت رهایم میکند؟ امکان ندارد.
عمر زلیخا پای یوسف رفت بر باد
عاشق شدن جز باختن تاوان ندارد(:
هربار بد کردیم تو گردن گرفتی(:
اما به لطف تو کسی اذعان ندارد..
بیمصرفم، اما فقط بگذار باشم
ظرفِ شکسته جا در این دکان ندارد!
محتاجِ آغوشِ توام من را بغل کن(:
فرزندِ بی بابا سر و سامان ندارد...
#احوالات
هدایت شده از متمایلبهسمتنجف :)
اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم
هزار بار بمیرم نبینم آن دم را ..
#شب_زیارتی
کنجِخلوت...!
به دوری تا به کِی ما را چنین مهجور میداری؟(:
گریه کردم که مهربان بشوی
من به تأثیر گریه معتقدم(:
هدایت شده از کتابچین *
عذر گنه بخواه که رحمت بهانهجوست
خواهد وسیلهای که ببخشد گناه را ..
هدایت شده از آرتاگراف
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
همون لحظهای که گفت:
"اللَّهُمَّ اكْشِفْ كُرْبَتِي
اى خدا تو غمهايم را برطرف ساز..."
باید میفهمیدیم که امام حسین، پروانهیِ پروانهها، روزنه نورِ تاریکترین دلها، صاحبِ کشتی نجات، عزیز دلِ پیامبر، محرمش رزقِ سال ما، سیاهیِ هیئتش آروم و قرارِ دل ما، و نورعینیِ تمام چشمها، حبیبقلبیِ تمام قلبها، کریم بینِ تمام بخشندهها، دستگیر بین تمامِ ناجـیها؛
غماشو سپرد دست خدای اون بالا سر. دیگه ما کی باشیم که بخوایم غمامونو به بقیه حواله بدیم عزیزم؟ بسپر دست خودش.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
عرفه را خوانده و نخوانده توی مسیر افتادهاند. قافلهای طویل. با صدای جرس شتران. بزرگمردی با وقار، ردای سبز بر دوش، پیشاپیش کاروان میرود و بلندقامتی استوار، علَم بر دوش، به گامی در پس او. اهل حرم، به جهازهای پردهپوش شتران؛ بچگان بهخنده و بازی دوان بین کاروان. سهساله دخترکی. پنجساله پسری. دختران هنوز چشم بر مرد بلندقامت قافله دارند. پسران هنوز پسر اند؛ شرایط مردشان نکرده هنوز؛ صدای خنده میان کاروان. مشکهای آویخته از زین اسبان، هنوز پر. احترام هنوز برجا. آنسوتر اما، سر سفیر بر سرنیزه است. و پیکرش از بام دارالاماره میان بازار افتاده. وصیتنامه در جیب: به پسرعمویم بگویید که راهِ آمده را بازگردد. زبانها با اوست ولی شمشیرها بر او.