کنجِخلوت...!
آقایامامحسین؟! گردن بگیر بیسر و سامانیِ مرا...(: قربونت برم..
آقایامامحسین؟!
دفعهی قبلی که بغلم کردی تو تمام شبای قبلش که از فراقت میسوختم آرزوم این بود با مادرم شب جمعه حرمت باشم(:
و تو چقدر قشنگ و غیرقابل توصیف آرزوهای مارو برآورده میکنی...
فکرشم نمیکردم با مادرم دونفره بیایم کربلا....
این بار اما همهی دعام این بود حتی اگر خودمُ قبول نکردی پدرم بیاد عراق...
و مجدداً آقای بندهنواز چه خوب بلدی ما رو مست و مدهوش عطر عشق کنی((((:
بأبي انت و امي و نفسي یااباعبدلله♥️🫀
فقط برسم حرم ابوفاضل...
اولین کاری که میکنم، برای جوانهای چشمپاک (مذکر) دعای عاقبت به خیری میکنم!
کاروان پارسال همه کرمانی بودن با لهجه غلیظ ولی خب ما متوجه میشدیم چی میگن؛
گروهِ امسال همه لُرن مجددا با لهجه غلیظ با این تفاوت که این بار متوجه نمیشیم اصلا چی میگن!