eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
487 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایـن هـم ڪہ جوابۍ ننـویسنـد.. جـوابیـسٺ :)
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
خورشیدِ عشقِ تو به دلم تا طلوع کرد قلبم جنون گرفت و طپیدن شروع کرد سنگِ مَحَک برای نشانِ عیارِ عشق عاشق که شد هر آن که به قلبش رجوع کرد گفتم به پیرِ میکده از عشقِ تو حسین دستی به روی سینه نهاد و خضوع کرد از باده ی پیاله ی دیده وضو گرفت گفتا به رَبِّ عاشقی باید رکوع کرد عاشق فقط یَلی که به میدانِ دلبری بی دست شد و به محضرِ دلبر خشوع کرد جانم فدای مهدی تو اَیّهاالغریب زیرا رُخ از غمِ تو خضاب از دُمُوع کرد کرببلا اگر نروم می روم زِ دست «باید علاج واقعه قبل از وقوع کرد»
هدایت شده از -میخـانـه!
- پر از گلایه‌ام اما به جبر خندانم همیشه واقعیت ناشی از حقیقت نیست |سیدتقی‌سیدی| -
شب را خبری نیست مگر آهِ دل ما تا کِی ز فراقش به خفا زار بگرییم...
من با خیال این حرم آرام می شوم حتی اگر که خسته، اگر دور از شما...
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات ..
هدایت شده از -میخـانـه!
- تشنه ی ذکر انالمهدی تو هست حسین... طالب خون خدا، آمدنت دیر شده!! -
هدایت شده از ‌• میـڪـده •
- اگر داغم، اگر سوزم، اگر آهم، اگر دردم بر این آتش که میسوزاندم خود هیزم آوردم خودم تقدیر را تغییر دادم با دعاهایم زمین خوردم به سختی با تمام ادعاهایم اگرچه عاشقان در عشق از من ایده می گیرند ولی چشمان تو راحت مرا نادیده می گیرند نميدانم كه باز اين دو چه چيزى زير سر دارند به چشمانت بگو دست از سر دنیام بر دارند من از اين آسمان تيره بارانی نمى‌خواهم براى زندگى عشق فراوانى نمى‌خواهم سرم با زندگی گرم است اگر این زندگی باشد اگر این روزهای سرد غمگین زندگی باشد چرا شرحی به معنای فراموشی نمی‌بینم؟ تنم محتاج آغوش است و آغوشی نمی‌بینم چرا انقدر دلتنگم؟ چرا انقدر دلگیرم؟ چرا من زنده ام بی تو؟ چرا آخر نمی میرم؟ چرا؟ شاید دلیل کوچک بی منطقی دارم اگر چه عاقلم همواره عقل عاشقی دارم پس از شب های تلخ بی کسی صبح سپیدی هست مرا در اوج ناامید بودن ها امیدی هست امیدی هست و می‌گویم، ولی شاید فقط شاید اگر دنیا شود زیر و زِبَر، شاید فقط شاید تو هم شاید مرا در یاد می‌آری به دشواری و از من خاطرات مبهمی داری به دشواری تو شاید عاشقم هستی و مغروری، نمی‌گویی تو مغروی که از دلتنگی و دوری نمی‌گویی تو هم دلتنگی و هم بی‌قراری در خیالاتم تو من را دوست داری عاشق این احتمالاتم نمی گویم که چشمانت فقط دنبال من باشد ولى اى كاش می‌شد دست‌هايت مال من باشد پس از دست تو، دست دیگری هرگز نمی‌گیرم که مردم زنده از عشقند و من با عشق می‌میرم اگر چه من به یادت هستم و همواره می‌مانم ولیکن تو مرا از ياد خواهى برد، مى‌دانم... I سید‌تقی‌سیدی -