شب ما بی تو پر از دلهره ی تنهایی است
خوابتآسودهمهم نیست کهبر ماچه گذشت
#محمد_شیخی
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟
فرزند و عیال و خاندان را چه کند؟
دیوانه کنی هردو جهانش بخشی . . .
+دیوانه تو هردو جهان را چه کند؟!
-
به یادت آمدم ای ساقی مستان غنیمت دان
که من این روزها از خانه هم بیرون نمی آیم...
عاشق آن است که در پای تو همت دارد
همه گفتند که وصل تو ریاضت دارد
بی محلی نکن اینقدر خدا میداند
یک نفر از خم گیسوت شکایت دارد
هر کس آمد در این خانه بزرگش کردند
سر معشوقه سلامت محبت دارد
جرمم این است که عاشق شده ام عاشق تو
عاشق اصلا به شکسته شدن عادت دارد
نان ما نان حسینی است فدایت بشوم
پدر کارگرم بر تو ارادت دارد
هر کسی لایق نوکر شدن بزم تو نیست
نوکری کردن این قوم لیاقت دارد
نفست در نمی آید چه شد حلقومت
نیزه گر بین دهن باشد اذیت دارد
[ از دل ِ دیوانه یا جان یا فراقت را بگیر
گاه در تبعید ماندن کمتر از اعدام نیست :)]
دلت را خانه ي ما كن ، مصفا كردنش با من
به ما درد دل افشا كن! مداوا كردنش با من
اگر گم كرده اي اي دل ، كليد استجابت را
بيا يك لحظه با ما باش ، پيدا كردنش با من
بيفشان قطره ي اشكي ، كه من هستم خريدارش
بياور قطره اي اخلاص ، دريا كردنش با من
اگر درها به رويت بسته شد ، دل بر مكن از ما
در اين خانه دق الباب كن ، وا كردنش با من!
به من گو حاجت خود را ، اجابت ميكنم ؛ آري
طلب كن آنچه ميخواهي ، مهيا كردنش با من