رفتن ما اتفاق ناگوار کوچکی ست
بازمی گردیم روزی، روزگار کوچکی ست
می گذاری گاه دور از تو جهان را حس کنم
لطف یا قهر است این؟! دورم حصار کوچکی ست
با مرور دوستی هایم به من اثبات شد
هر که جز تو دوستم شد، دوستدار کوچکی ست
در تو من دنبال چیزی ماورای شهرتم
شاعرت بودن برایم افتخار کوچکی ست
من برای عشق می میرم، برای شعر نه!
دفتر شاعر برای او مزار کوچکی ست...
چون "عطارد" گرد تو بیش از همه چرخیده ام
سوختم، شکر خدا عشقت مدار کوچکی ست
بارها از پیش رویت رد شدم صیاد پیر
می پسندیدی نمی گفتی شکار کوچکی ست
بعد ساعت ها نگاه و ذوق و ترس و شرم و شک
انتظار یک تبسم، انتظار کوچکی ست
با دعا شاید به دست آوردمت؛ چون با دعا
دستکاری کردن تقدیر کار کوچکی ست...
#کاظمبهمنی
بیچارهی دچار تو را چاره جز تو چیست؟
چون مرگ، ناگزیری و تدبیر تو محال
#قیصر_امین_پور
گیسوان تو شبیه است به شب؛ اما نه!
شب نباید که اینقدر به درازا بکشد.
خودشناسی قدم اول عاشق شدن است
وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد!
عقل یکدل شده با عشق، فقط میترسم
هم به حاشا بکشد، هم به تمنا بکشد
یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است
باش تا کار من و عقل به فردا بکشد
زخمی کینهی من، این تو و این سینهی من
من خودم خواستهام کار به اینجا بکشد!
هر کجا نیست کسی،آنطرف میز،منم
خسته و غمزده با خویش گلاویز، منم
هر چه افتاده کناری و نفهمیده کسی
هیچکس هم پیِ آن نیست،همان چیز منم
خسته، خلقی پیِ ما میل ترحّم دارند
شوم،شوریده،حزین،گریهی یکریز منم
-هر که در من وطنی داشته، شد خانه خراب
شهر ویران شده از غارت چنگیز منم
اول قصهی سهراب،خوشایند،تویی
آخر قصه ولی،تلخ و غم انگیز منم
دل و دین، هوش و هوس،هر چه که بردی بشمر
به خیال چه نشستی؟ ته پاییز منم
بعد یک عمر اگر حالِ مرا میپرسی
خندهی زورکیِ از گله لبریز،منم
-سجاد ِشهیدی-