بیچارهی دچار تو را چاره جز تو چیست؟
چون مرگ، ناگزیری و تدبیر تو محال
#قیصر_امین_پور
گیسوان تو شبیه است به شب؛ اما نه!
شب نباید که اینقدر به درازا بکشد.
خودشناسی قدم اول عاشق شدن است
وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد!
عقل یکدل شده با عشق، فقط میترسم
هم به حاشا بکشد، هم به تمنا بکشد
یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است
باش تا کار من و عقل به فردا بکشد
زخمی کینهی من، این تو و این سینهی من
من خودم خواستهام کار به اینجا بکشد!
هر کجا نیست کسی،آنطرف میز،منم
خسته و غمزده با خویش گلاویز، منم
هر چه افتاده کناری و نفهمیده کسی
هیچکس هم پیِ آن نیست،همان چیز منم
خسته، خلقی پیِ ما میل ترحّم دارند
شوم،شوریده،حزین،گریهی یکریز منم
-هر که در من وطنی داشته، شد خانه خراب
شهر ویران شده از غارت چنگیز منم
اول قصهی سهراب،خوشایند،تویی
آخر قصه ولی،تلخ و غم انگیز منم
دل و دین، هوش و هوس،هر چه که بردی بشمر
به خیال چه نشستی؟ ته پاییز منم
بعد یک عمر اگر حالِ مرا میپرسی
خندهی زورکیِ از گله لبریز،منم
-سجاد ِشهیدی-