هر کجا نیست کسی،آنطرف میز،منم
خسته و غمزده با خویش گلاویز، منم
هر چه افتاده کناری و نفهمیده کسی
هیچکس هم پیِ آن نیست،همان چیز منم
خسته، خلقی پیِ ما میل ترحّم دارند
شوم،شوریده،حزین،گریهی یکریز منم
-هر که در من وطنی داشته، شد خانه خراب
شهر ویران شده از غارت چنگیز منم
اول قصهی سهراب،خوشایند،تویی
آخر قصه ولی،تلخ و غم انگیز منم
دل و دین، هوش و هوس،هر چه که بردی بشمر
به خیال چه نشستی؟ ته پاییز منم
بعد یک عمر اگر حالِ مرا میپرسی
خندهی زورکیِ از گله لبریز،منم
-سجاد ِشهیدی-