eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
443 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
1.2هزار ویدیو
12 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
کنجِ‌خلوت...!
دختر غیر باباش رو پای کی بخوابه؟(: #زمینه
من دیگه اون رقیه‌ای... که واسه تو ناز بکنه، نمی‌شم(:💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پای پدر به خانه دختر کشیده شد معلوم شد که هستی بابا رقیه است(:
هدایت شده از - حضرتِ۱۱۰ 🇵🇸 -
آبرویم را بگیر و آب ِ رویم را نگیر ؛ گریه‌ام وقتی نمی‌گیرد خجالت میکشم ..
کنجِ‌خلوت...!
امشب نابود شدیم با روضه‌ی آقای نریمان‌پناهی... عجب شب سومی بود....
هدایت شده از نجف(:
من روی روضه ها ی تو کردم حساب ها ای دختر قبیله ی عالیجناب ها...
هیئت؟! خونه‌ی دوم ما(:
حالا بعد از دوروز آمده‌ام خانه. امشب را می‌خواهم در اتاقم به تنهایی روضه برپا کنم(: مادر می‌گوید دوباره صورتت لاغر و بی‌روح شده.. آخر جنس عاشقیِ و مستیِ هرکس در این وادی فرق می‌کند. یکی مثل من در اوج جوانی هرچه می‌تواند وقتش را میان روضه‌‌ها و هیئت‌ها می‌گذراند. یکی مثل مادر توان جسمی ندارد و در خانه عزاداری می‌کند. یکی مثل پدر که هربار گلایه می‌کنم از نبودش، رسالت را در تبلیغ‌رفتن می‌بیند و در جواب غُر زدن‌هایم می‌گوید: من اگر نان‌خورِ امام‌زمان هستم باید برایش جبران کنم و از این بابت مسئولم، می‌گوید لباسی که تنم کردم بار سنگینی بر شانه‌هایم گذاشته و اگر محرم و ماه‌های دیگر را تبلیغ نروم باید قیامت جوابگو باشم. یکی مثلِ .... این دوروز را به سختی گذراندیم، من و کسی که همیشه همراه و مشتاق هیئت‌رفتن‌هایم بوده، او هم وضعیتی مشابه من دارد و تنهاست.. ظهرها بی‌توجه به گرما می‌رفتیم هیئت کف‌العباس و پای روضه‌ی میرزامحمدی عاشقی می‌کردیم. مجدد برای شب می‌رفتیم هیئت دیگری... و گاها مثل دیشب ساعت ۱۲ تا اذان صبح را در هیئت سوم می‌گذراندیم. سختیِ این اوضاع لازم است برای این‌ روزها. رنج و مشقت را باید به جسمت تحمیل کنی تا وقتی روضه‌خوان روضه‌ی خستگی می‌خواند کمی متوجهش باشی...💔 با اتوبوس و اسنپ و تاکسی و هرچه که شده از این هیئت به آن هیئت روحمان را جلا دادیم و دلمان را صیقل.. میان راه مداحی گوشی کردیم و شب‌ها را تا صبح صحبت کردیم. و چه استدلالی بهتر از اینکه ممکن است محرم‌الحرام ۱۴۴۸ را زنده نباشیم؟! ای‌کاش این رزق‌های هرساله سرجایش بماند و بزرگِ این قافله دست‌گیرمان شود.. ای‌کاش غمش را چنان میان قلبمان جای دهد که لحظه‌ای از این ۷ روزِ باقی‌مانده را بی‌اشک نگذارنیم... ای‌کاش توفیق عزاداری بر مصیبت‌های زینب‌کبری از ما گرفته نشود... ای‌کاش بتوانیم شاکر خدایی باشیم که میان کل این جهان، ما را میان این خانواده و این شهر و این کشور قرارداده تا چُنین جنونی را تجربه کنیم(: و در نهایت ای‌کاش می‌شد از این درد جان داد و میان همین روضه‌رفتن‌ها مُرد تا بلکه حقش ادا شود... ٢٨ به وقتِ سوم محرم ۱۴۴۷ ۸ / تیر / ۱۴۰۴ [روزنگاشتی از نمی‌دانم‌ها!]