eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
485 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
کنجِ‌خلوت...!
امشب نابود شدیم با روضه‌ی آقای نریمان‌پناهی... عجب شب سومی بود....
هدایت شده از نجف(:
من روی روضه ها ی تو کردم حساب ها ای دختر قبیله ی عالیجناب ها...
هیئت؟! خونه‌ی دوم ما(:
حالا بعد از دوروز آمده‌ام خانه. امشب را می‌خواهم در اتاقم به تنهایی روضه برپا کنم(: مادر می‌گوید دوباره صورتت لاغر و بی‌روح شده.. آخر جنس عاشقیِ و مستیِ هرکس در این وادی فرق می‌کند. یکی مثل من در اوج جوانی هرچه می‌تواند وقتش را میان روضه‌‌ها و هیئت‌ها می‌گذراند. یکی مثل مادر توان جسمی ندارد و در خانه عزاداری می‌کند. یکی مثل پدر که هربار گلایه می‌کنم از نبودش، رسالت را در تبلیغ‌رفتن می‌بیند و در جواب غُر زدن‌هایم می‌گوید: من اگر نان‌خورِ امام‌زمان هستم باید برایش جبران کنم و از این بابت مسئولم، می‌گوید لباسی که تنم کردم بار سنگینی بر شانه‌هایم گذاشته و اگر محرم و ماه‌های دیگر را تبلیغ نروم باید قیامت جوابگو باشم. یکی مثلِ .... این دوروز را به سختی گذراندیم، من و کسی که همیشه همراه و مشتاق هیئت‌رفتن‌هایم بوده، او هم وضعیتی مشابه من دارد و تنهاست.. ظهرها بی‌توجه به گرما می‌رفتیم هیئت کف‌العباس و پای روضه‌ی میرزامحمدی عاشقی می‌کردیم. مجدد برای شب می‌رفتیم هیئت دیگری... و گاها مثل دیشب ساعت ۱۲ تا اذان صبح را در هیئت سوم می‌گذراندیم. سختیِ این اوضاع لازم است برای این‌ روزها. رنج و مشقت را باید به جسمت تحمیل کنی تا وقتی روضه‌خوان روضه‌ی خستگی می‌خواند کمی متوجهش باشی...💔 با اتوبوس و اسنپ و تاکسی و هرچه که شده از این هیئت به آن هیئت روحمان را جلا دادیم و دلمان را صیقل.. میان راه مداحی گوشی کردیم و شب‌ها را تا صبح صحبت کردیم. و چه استدلالی بهتر از اینکه ممکن است محرم‌الحرام ۱۴۴۸ را زنده نباشیم؟! ای‌کاش این رزق‌های هرساله سرجایش بماند و بزرگِ این قافله دست‌گیرمان شود.. ای‌کاش غمش را چنان میان قلبمان جای دهد که لحظه‌ای از این ۷ روزِ باقی‌مانده را بی‌اشک نگذارنیم... ای‌کاش توفیق عزاداری بر مصیبت‌های زینب‌کبری از ما گرفته نشود... ای‌کاش بتوانیم شاکر خدایی باشیم که میان کل این جهان، ما را میان این خانواده و این شهر و این کشور قرارداده تا چُنین جنونی را تجربه کنیم(: و در نهایت ای‌کاش می‌شد از این درد جان داد و میان همین روضه‌رفتن‌ها مُرد تا بلکه حقش ادا شود... ٢٨ به وقتِ سوم محرم ۱۴۴۷ ۸ / تیر / ۱۴۰۴ [روزنگاشتی از نمی‌دانم‌ها!]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از روشنا!
در کوچه های سینه زنی سال های سال در حسرت هوای حرم می پرم حسین :)
نمی‌دانم کی افتادی ولی آنجا که افتادی... گرفتی دست‌های این منِ افتاده از پا را!(:
‌‌منحصر شد همهٔ دار و ندارم به جنون¹²⁸ در چه رَه خَرج کنم این‌همه دارایی را؟!(: