به تقدیری که دارم راضیام آقا و حرفی نیست
ولی هرگز به دوری از نجف عادت نخواهم کرد..
کنجِخلوت...!
تا صبح نخوابیدم و با گریه نشستم(:
با شب چقدر حرف زدم از سر عادت(:
ای عشق به دادم برس از پای نشستم
من ماندم و رفتی تو عزیزم به سلامت
عاشقکهشدی همیشه اشکتلبمشک است
عاشق که شدی داری از این قصه علامت!
کنجِخلوت...!
اولین قدم ِتابستونه!! [حضرتآقا میفرمایند: اگر در یک جملهى کوتاه از من بپرسند که شما از جوان چه
و بالاخره دومین قدم ِ تابستونه!!
پیوستن به یک تیم کاری که این روزا خادمین کودکان عراقی و ایرانی رو سازماندهی میکنن و اعزام میکنن برای اربعین((((:
دعا میکنید درست و دقیق پیش ببرم این کار رو؟!
کنجِخلوت...!
امروز بین تماسها یه نفر بود که با تمام تلاشش سعی میکرد بغضش رو بروز نده..
فقط بهم گفت: من نمیدونستم برنامه شما برای عراقه(: من نمیتونم بیام کربلا...
و قطع کرد.
حالا این من بودم که حتی برای جاموندن این آدم هم باید گریه میکردم.