کنجِخلوت...!
پناهِ این روزهایم...(: روزهای دل مرگی؛ همین صوت حزین عراقیست. فقط همین!
میشه اگر کسی عراقِ این صوت رو به جای من گوش بده؟(:
کنجِخلوت...!
وقتی رسیدیم کربلا بین ترافیک خیابونها بودیم که خیلی یهویی یکی از بچهها بلند شد ایستاد و داد زد تشنمه آب میخوام..
چند ثانیه بعد یکی از قشنگترین تصاویر زندگیمُ دیدم...:
عراقیهایی که حدود ۱۰ ۱۵ نفر میشدن از پلیس و راننده گرفته تا موکبدار و مردم ساده همگی دستهاشون رو پر از آب مکعبی کرده بودن و بدو بدو خودشونُ به ماشین ما میرسوندن تا بهمون آب برسونن قبل از حرکت ماشین(:
و الان باید بگم.. یادش بخیر؟!(:💔
هدایت شده از مَبهوتْ³¹⁵🇮🇷
این هم از شبِ اربعین..
خسته نیستیم چون فاطمیه داره میاد. چند هفته دیگه خونه محرمیهایِ اهلبیت دورِ هم جمع میشن و برایِ مادرِسادات گریه میکنن.
عزاداری و نوکریِ همه قبول باشه.
الهی که غمِ همهمون فقط غمِ مقدسِ اهلبیت باشه و به اونها مشغول باشیم نه دنیا.
صفحاتِ زندگیها داره سیاهِ نوشتن میشه و ورق میخوره.اگه سالِ بعد زیرِ خاک بودم یادم کنین لطفا..