کنجِخلوت...!
ولی من این دقایق آخر روز که بعد از تموم شدن کارها میام میشینم کنج اتاق، تو تاریکی با نور کم گوشی قر
امشب هم مثل شبهای گذشته
برقها را خاموش میکنم.
پنجرهی اتاق را باز میکنم و
در مسیر نسیم ملایم و
خبر پاییز مینشینم.
متنهای بالابلند ذخیرهشده از
چنلهای مختلف را مطالعه میکنم
و دلم هوای نوشتن میکند(:
قرآنم را که نفس میکشم و
۵ صفحهی آخر سوره را میخوانم.
دوباره سراغ گوشی میآیم..
نگاهم میخورد به جملهای کوتاه
که خیلی وقت است ذخیرهاش
کردم تا سراغش بیایم...
اولین کار مثل همیشه سرچ گوگل
است!... پس تا سایتها را
بگردم و سر دربیاورم دقایقی طول
میکشد؛ ولی قلبم لبریز از شعف
میشود چون آن جمله مربوط به
نوشتاریست متعلق به مردی
بینظیر در دل تاریخ ما...
مردی که با خواندن کلمهبهکلمهی
مکتوبش اشکهایم راه خود را
پیدا میکنند و حالا میفهمم
هیچچیز در این دنیا بیدلیل
اتفاق نمیافتد....
اینکه میان این همه سردرگمی
و اضطراب و بیقراری و نگرانی
برای آینده روزهاست دنبال یک
نشانهام تا تلاطم دلم را آرامش دهم.
و حالا میفهمم که امشب
همان موعدیست که منتظرش بودم.
نوشته را برای شما میگذارم
تا همچو من جنون و حب را
توام با اشک و هیجانی وصفناپذیر
تجربه کنید و بیش از پیش
مشعوفِ مردی شوید که همه
او را از عمق وجود میخوانیم:
«پــــــدر((((((:🫀»
جمله مربوط به نوشتاری نیست
جز خطبه بینظیر ۲۲۷ نهجالبلاغه(:
امیرالمؤمنین🫀
امیرِ علم و بیان و معرفت؛
میفرمایندکه:
- اللَّهُمَّ إِنَّكَ آنَسُ الْآنِسِينَ لِأَوْلِيَائِكَ
وَ أَحْضَرُهُمْ بِالْكِفَايَةِ لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيْكَ؛
تُشَاهِدُهُمْ فِي سَرَائِرِهِمْ وَ تَطَّلِعُ عَلَيْهِمْ
فِي ضَمَائِرِهِمْ وَ تَعْلَمُ مَبْلَغَ بَصَائِرِهِمْ؛
فَأَسْرَارُهُمْ لَكَ مَكْشُوفَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَيْكَ
مَلْهُوفَةٌ؛ إِنْ أَوْحَشَتْهُمُ الْغُرْبَةُ آنَسَهُمْ
ذِكْرُكَ، وَ إِنْ صُبَّتْ عَلَيْهِمُ الْمَصَائِبُ
لَجَئُوا إِلَى الِاسْتِجَارَةِ بِكَ، عِلْماً بِأَنَّ
أَزِمَّةَ الْأُمُورِ بِيَدِكَ وَ مَصَادِرَهَا عَنْ قَضَائِكَ.
اللَّهُمَّ إِنْ فَهِهْتُ عَنْ مَسْأَلَتِي أَوْ عَمِيتُ
عَنْ طِلْبَتِي، فَدُلَّنِي عَلَى مَصَالِحِي وَ خُذْ
بِقَلْبِي إِلَى مَرَاشِدِي، فَلَيْسَ ذَلِكَ بِنُكْرٍ
مِنْ هِدَايَاتِكَ وَ لَا بِبِدْعٍ مِنْ كِفَايَاتِكَ.
اللَّهُمَّ احْمِلْنِي عَلَى عَفْوِكَ وَ لَا تَحْمِلْنِي
عَلَى عَدْلِكَ.
+ خدایا؟!
تو براى دوستانت بهترين مونسى؛
و براى کسانى که بر تو توکّل کنند
آمادهترين حلال مشکلات و برطرف
کنندهی نیازهایی.
تو درون آنها را مى بينى و
از ضمير آنان آگاهى و از اندازهی
بينش عقلهاى آنان با خبرى.
اسرار آنان بر تو مکشوف
و قلوبشان سخت به تو مشتاق است.
اگر غربت و تنهایی آنها را به وحشت
اندازد، ياد تو مونس تنهايى آنهاست(:
و اگر مصائب ومشکلات به آنان
هجوم بیاورد، به سوى تو پناه مىآورند!
زيرا مىدانند زمام تمام امور به دست
توست و سرچشمه همه آنها در
اختيار تو و فرمانت میباشد.
الهی.....!
اگر از بيان خواسته خود عاجز شوم
يا در پيدا کردن راه و رسم درخواست
خود نابينا گردم و از اینکه چه بخواهم
سرگردانم؛
تو به آنچه مصلحت من است راهنمايى
کن..
و دلم را به نقطهای که خیرم در آن است،
متوجه ساز((((((((:
که اين کار از هدايتهاى تو بىسابقه و
دور نيست و برآوردن چنين خواستههايى
براى تو تازگى ندارد.
خدایا؟!(:
با عفوت با من معامله کن
نه با عدالتت........:)
کنجِخلوت...!
آقای امامحسین؟! عزیزدلم... مرهم دردم.. آروم جونم.. چندبار دیگه باید قلبم این درد جان فرسا رو تجربه
آقای امامحسین؟!
قلب من خیلی زود کم میاره...
طاقت دوریش از شما هیچِ.. هیچ!
من هنوز حسرتزده و دلتنگم(:
دلمرگ و یخزده…