هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
خسته بودیم. آهکش و بغضآلود. زخمدار و پر غصه. بر قلبهای جوانمان داغهای بزرگ داشتیم و نفسهامان چون مردان جوان از دست داده و زنان کودکمرده، عالمی را میسوزاند. یک سال سخت را پشت سر گذاشته بودیم. سالی که جوانیمان را پیر کرد. سال هزار و چهارصد و غم. بزرگ طایفهمان را زدند. با همه پهلوانان قبیله، یکجا. این درد را فقط تو میفهمی که همه پهلوانانت را در نیمروزی زدند. تنها و بییاور بودیم. متفرق و پراکنده. خسته و کمامید. دشمنان بسیار داشتیم و دوستان اندک. دوستان اندکمان زیر تیغ دشمن بودند و دشمنان بسیارمان، در آسمان و دریا و خشکی. ما طایفهای غریب بودیم در جهانی نیزه به دست. یکسال تمام. تا تو باز آمدی و ما را به آغوش گرم محرم رساندی. ما یتیمانی بیپناهیم؛ ما را در آغوشی پدرانه بگیر. تفرقهدارانی خستهایم؛ زیر پرچم بلندت جمعمان کن. گمشدگانی در برهوت جهانیم؛ به دختر گمشدهات بسپارمان. مظلومانی میان خیل دشمنانیم، پس دستهای پرهیبت و غیور عباست را به یاریمان بفرست. ممنون که به موقع آمدی عزیزقلبهای ما.
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
داشتم فکر میکردم چه سوال قشنگیه اینکه رفیقم پرسیده همون جای همیشگی میشینی تو هیئت؟!:)
هدایت شده از حیران!
من لبِ بام چرا، تو تهِ گودال چرا
دلِ من راضی ازین شیوه قربانی نیست
هدایت شده از حیران!
زرهام رفت ولی پیرهنم دست نخورد
روزی مسلمت انگار که عریانی نیست
کنجِخلوت...!
با احتیاط لالهی ما را پیاده کن عباس جان، سهسالهی ما را پیاده کن با احتیاط بار حرم را زمین گذار ز
با احتیاط تا که نیفتد ستارهای(: