eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
479 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
16 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
حوالی عمود ۳۰۰..
اونجایی که جنابِ‌ستوده به آقای طاهری میگه: «من مُردم رسیدم کربلا!(:»... دقیقا همونجام...:)
کنجِ‌خلوت...!
آدم که ازدواج می‌کند گویی پدر و مادر همسرش را همچون پدر و مادر خودش می‌داند؛ یازدهم مرداد که اولین ب
امروز همان روز است.. یک‌سال از یازدهم مردادماه و اولین دیدار ما گذشت(: هیچ فکرش را نمی‌کردم درست یک سال بعد با جوانِ بلندقامتی که آن روز رو‌به‌رویم به حجب‌وحیا دوزانو نشسته بود؛ تا حوالی عمود ۱۰۰۰ مسیر مشایه از نجف به کربلا دست در دست بیایم:)))))))
کنجِ‌خلوت...!
در مسیر مشایه...(:
فی‌الحال؟! دقیقاً همینجا:)
این مسیر شگفت‌انگیز خودش روضه‌های مجسمی دارد... امروز خوردیم به یک کاروان نمایشی.. چند شتر بودند و تعزیه‌خوان‌هایی.. از کنارشان که رد می‌شدیم دیدم مرد قد بلندی که افسار شتر را در دست دارد، بلندی قدش در برابر حیوان به اندازه‌ای‌ست که سرش تا شکم شتر می‌رسد. بعد دیدم خانم‌ها که طبیعتاً ریزجثه‌تر و قد کوتاه‌ترند وقتی از کنار قافله رد می‌شوند هم قد یک پای حیوان هم نیستند...
۱۰۰ عمود ما به دنبال این کاروان و من به یاد چنین روضه‌ای قدم به قدم اشک ریختم و توانم رفت....
تازه این شتر‌ها محمل داشتند. یعنی طنابی تا زیر شکمشان این محمل را بسته بود که می‌شد با استفاده از آن به هر صورتی شده سوار شد... اما تصور اینکه شتری بی‌محمل باشد و ساربانی بی‌صبر داشته باشد.... آه... جگرم را می‌سوزاند
اصلا فکر می‌کنیم محمل هم داشتند. اگر دختربچه‌ای کم سن بر این بلندی می‌نشست و امکان افتادش بود؟......