کنجِخلوت...!
دلم تنگ شده برای اون شب که دوتایی
نشستیم اینجا و جامعه کبیره خوندیم(:
امروزِ ما؟!
به صرف صبحانه با جمع خودمونی و شلوغ گذشت..
والیبالِ داغونِ آقایون و نیمروهای کرهای و املت با گوجهی زیاد:)
کنجِخلوت...!
ماه ربیع شد... کم کم دیگه جای خودمم نیست تو اتاقم:) این برهه از زندگی هم شیرینه هم سخت.. شب که میشه
فیالحال هم باید یه فکری به حال این اتاق از دست رفته بکنم و وسایل رو جمع و جور کنم تا برای ناهار بریم یه شهر دیگه مجدداً برای مهمونی:)
شب هم دوباره برای یه جشن تولد دعوتی داریم..
باطری اجتماعی بودنم واقعاً ته کشیده..
دلم غارنشینی میخواد!!