هدایت شده از - تامیلا -
- حالا۲۰۰روزاستکهدیگرنیستیوتورا
نداریمآقایِسیدعلی.
۲۰۰روزاستکهگـَردیتیمیبرچهرههایمان نشسته.
۲۰۰روزاستکهبدوندیدنوشنیدن
شماوسخنرانیهایتانروزهایمانراشب
کردهایم.
۲۰۰روزاستمردمتمبعوثشدهاند
آقاسیدعلی.
۲۰۰روزاستهرکجایِشهرکهگمشوم
ناخودآگاهسرازکشوردوستدرمیاورم.
۲۰۰روزاستکههرروزبرایتاشکمیریزم.
۲۰۰روز. ۲۰۰عددِکمینیستآقایِسیدعلی.
برایماکهزودبهزودشمارامیدیدیم
چهدرقابتلویزیونوچهدرحسینیهی
امامخمینی، ۲۰۰روزچیزکمینیست.
بهزبانسادهاست، اماهمین۲۰۰روز
برایمابهقدرِ۲۰۰سالگذشته.
میبینی؟ پختهترشدهایم
داغشماکمرمانراخمکرده، غمنبودتان
درچشمهایماندودومیزند
امابهاسمتانقسمکه، قدمیعقب
نرفتهایم.
مثلکوهاستوار، محکم، باصلابت
وغیوراماغمگینایستادهایم.
مثلهمیشه، برایماندعاکنعزیزِ۲۰۰
روزهیِدرقابها.
داداش کوچیکه امروز اومده؛
با ذوق میگه ببین پشت کتابم عکس آقا رو زدن و عکس بچههای میناب...
دلم سوخت.....
خیلی دلم سوخت:)
ماها عادت کرده بودی وقتی کتابای مدرسه رو میدن، پشت جلد همشون از گام دوم چیزی نوشته باشه.... چرا کتاب درسیهای امسال انقدر غمزدهست؟!
این عکسها و این روایتها و این تاریخها چی میگه؟!:)
297.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امان از داغی که هیچ سرد نمیشه:))))))))))💔
کنجِخلوت...!
کاش میشد مثل اون سفر با مامان دوتایی بریم دوباره...
این بار من لایق نبودم:)
کنجِخلوت...!
آقایامامحسین؟! دفعهی قبلی که بغلم کردی تو تمام شبای قبلش که از فراقت میسوختم آرزوم این بود با ما
چقدر اون سفرُ دوست داشتم:)
با مامان؛ دوتایی؛ شبِجمعه؛ کربلا((:
حالا فردا شب مامان کربلاست...
من اما مثل همیشه کنج اتاق پر از سکوتم:)