کنجِخلوت...!
- به فراقم از تو زخم است و به وصلم از تو مرهم ڪه چو دردم از تو آید، ز تو نیز چاره باید I حسینمنزوی
با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت...
#فاضل_نظرى
هلا ای جسم من ای خفته ای زندانیِ دیوار
فقط با مرگ از این خواب سنگین می شوی بیدار
فراری از تمام مردم دنیا مسیرم خورد
به قبرستان به شهر مردمِ آرام و بی آزار
می اندیشم به آرامش به خوابی خوش درون خاک
جهان ! ای بختک بی انتها دست از سرم بردار
به سر شوق رهایی داشتم از این جهان اما
نفس در سینه ام اصرار کرد اصرار کرد اصرار
به ساز خود مرا رقصاند و بی تنبوره رقصیدم
جهان این مست لامذهب ، جهان این پیر لاکردار
جهان آری چه فرقی می کند با سیب یا گندم
فریبم داد با درهم فریبم داد با دینار
جهان این استخوان خوک در دست جذامی ها
جهان این مثل آب بینی احشام، بی مقدار
جهان یک روز در صفین ، جهان یک روز بر منبر
فریبم داد با قرآن فریبم داد با دستار
جهان نگذاشت تا روز دهم در کربلا باشم
چه فرقی می کند حالا شوم تواب یا مختار
جهان این نخ نمای رنگ و رو رفته ولی گاهی
شبیه چادر مادربزرگم می شود گلدار
جهان این تیرهء خاموش روشن می شود آری
محرم ها که می کوبم سیاهی بر در و دیوار
همان وقتی که اشکی می چکد در روضه از چشمم
همان وقتی که می گویند از گودال از مسمار
همان وقتی که در مشّایه خوابم برد روی خاک
دلم آن خواب را می خواهد آن رویای بی تکرار
عمود آخر است و چشم های خیس من بسته است
به گوشم می رسد اهلا و سهلا مرحبا زوار
جهان پایان خوبی با حسین ابن علی دارد
تو تنها گریه کن در روضه ، باقی را به او بسپار
جهان زیبا جهان زیبا جهان زیبا جهان زیباست
جهان با حضرت زهرا جهان با حیدر کرار
انالحق شطح منصور است روی دار اما ما
علیُ حق به لب داریم همچون میثم تمار....
#میثم_مطیعی
کنجِخلوت...!
هلا ای جسم من ای خفته ای زندانیِ دیوار فقط با مرگ از این خواب سنگین می شوی بیدار فراری از تمام مردم
جهان پایان خوبی با حسین بن علی دارد...
تو تنها گریه کن در روضه، باقی را به او بسپار
دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان، ای که ماندگار تویی...
#سیمینبهبهانی
بی نظیر است این وزیر حسین
بی نظیر است بی نظیر حسین
پای عهدی که بسته میماند
با تو تا اخر مسیر حسین
هر کجا هست سر بلند است و
در کنار تو سر به زیر حسین
رو به تو در رکوع میگوید
لک لبیک یا امیر حسین
هر نفس از تو اذن میگیرد
تو بگویی بمیر میمیرد
این مسیحا چقدر با ادب است
ادبش ریشه دار در مثل است
جلوه دارد به طرز رفتارش
هر چه اداب خیر و مستحب است
از زمین چشم بر نمیدارد
تا کنار عقیله العرب است
همه جا همره حسین است و
دائما یک قدم از او عقب است
هم غصب دارد هم ارامش
جمع ازداد جمع روز و شب است
مکه و بیت و زمزم و عرفات
کاشف الکرب کاشف الکربات
به پدر رفته اشجع الناس است
لا فتی سهم الارث عباس است
در صف اول مصاف است او
تیغ پولاد بی غلاف است او
مرد میدان و مرد محراب او
مرد شبهای اعتکاف است او
محرم زینب است و محرم او
حاجی دائم الطواف است او
پرده کعبه چادر زینب
پاسداری در این مطاف است او
می جز از جام بوتراب نخورد
بر رخ سیرتش نقاب نخورد
با امان نامه امدند اما
او فریبی از ان سراب نخورد
در حرم هیچ کس برای مشک
غصه اندازه رباب نخورد
آه امکان ندارد اما او
در دل آب رفت و آب نخورد
یاد لبهای خشک اصغر بود
آب را روی این حساب نخورد
ماه را غرق در افق کرده
آب را مرقدش قُرُق کرده
#قمربنیهاشم