-
مرا میبینی و هر دَم زیادَت میکنی دَردَم
تو را میبینم و میلم زیادَت میشود هر دَم
به سامانم نمیپرسی، نمیدانم چه سر داری
به درمانم نمیکوشی، نمیدانی مگر دردم؟
نه راه است این که بُگذاری مرا بر خاک و بُگریزی
گُذاری آر و بازم پرس تا خاکِ رَهَت گردم
ندارم دستت از دامن، به جز در خاک و آن دَم هَم
که بر خاکم روان گَردی بگیرد دامنت گَردم
فرو رفت از غمِ عشقت دَمَم دَم میدهی تا کی؟
دَمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز میجُستم
رُخَت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم
کشیدم در بَرَت ناگاه و شد در تابِ گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فِدا کردم
تو خوش میباش با حافظ، برو گو خصم جان میده
چو گرمی از تو میبینم، چه باک از خصمِ دَم سَردم
#حضرتحافظ
چه شد در من؟! نمیدانم فقط دیدم پریشانم
فقط یک لحظه فهمیدم که خیلی دوستت دارم...
#نجمه_زارع
به قصهی تو هم امشب درون بسترسینه...
هوای خواب ندارد، دلی ڪه ڪرده هوایت!
#شب_گرد
روز قیامت هر کسی در دست گیرد نامهای
من نیز حاضر میشوم تصویرِ جانان در بغل
#قدسیمشهدی
کنجِخلوت...!
به تنم درد فراق حرمت افتاده هوس گرمی آغوش ضریحت دارم #کربلا....
وآغوشاستدرمانِدلےکهگاهمیگیرد
پناهآخرِقلبمتویےهرگاهمیگیرد :)💔′
#صلےاللهعلیڪیااباعبدالله
سینه مالامال درد است
سینه مالامال درد است
سینه مالامال درد است
سینه مالامال درد است
سینه مالامال درد است
سینه...
ای دریغا! مرهمی...
عقل منطق داشت، حرفش را به کرسی مینشاند
دل سراسر دست و پا میزد ولی بیهوده بود...
#فاضل_نظری
ضد