eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
488 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
بغض فرو خورده ام، چگونه نگریم؟ غنچه ی پژمرده ام، چگونه نگریم؟ زودم و با گریه دور میشوم از خویش از همه آزرده ام چگونه نگریم؟ مرد مگر گریه می‌کند؟ چه بگویم طفل زمین خورده ام، چگونه نگریم؟ تنگ پر از اشک و چشم های تماشا ماهی دلمرده ام، چگونه نگریم؟ پرسشم از راز بی وفایی او بود حال که پی برده ام، چگونه نگریم!؟
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم...
چیزی از عشق بلاخیز نمی‌دانستم هیچ از این دشمن خون ریز نمی‌دانستم در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق چه کنم؟ شیوه پرهیز نمیدانستم بغض را خنده ی مصنوعی من پنهان کرد گریه را مصلحت آمیز نمی‌دانستم  گفتمش گاه توهم به یادم بودی؟  گفت من نام تورا نیز نمی دانستم عشق اگر پنجره ای باز نمی‌کرد به دوست مرگ را اینهمه ناچیز نمی‌دانستم :)
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد  دلشوره ما بود دل آرام جهان شد...
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست خلق را بیدار باید بود از آب چشم من وین عجب کان وقت می‌گریم که کس بیدار نیست نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد قصه دل می‌نویسد حاجت گفتار نیست
سزاوار است گر مریم کنیزش را کنیز آید و یا بهر غلامش گر غلام آرد مسیحا را
من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
دیگران عیب کنندم که چرا دل به تو دادم... باید اول ز تو پرسند که چنین خوب چرایی!؟
من از لیلی و مجنون درس عشقم را نمیگیرم که باشد حضرت زهرا هنوزم لیلی حیدر...
عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند درد بی درمانشان را درد درمان میکند
من ڪه شاعرنیستم گاهی فقط بادیدنت واژه ها را بہ تماشای تـو دعوت میکنم
مملوک این جنابم و بس محترم هنوز سنگی به سینه هست ز جنس حرم هنوز گرمم نکرد صحبت معشوق و باده هم آتش بیاورید که من کاغذم هنوز در چارچوب تن اثر گریه رخنه کرد شادم که می کشم ز غم دوست نم هنوز شد دستپاچه خلق ز مغز و زبان چرب دیگ معاش ماست به دست قلم هنوز مشق سخن چو می کنم از خویش طالبم من ضایعات خویش ز خود می خرم هنوز یارب بگو رقیب بگوید بد مرا بگذار تا خیال کند من کرم هنوز دعوی عشق در دو محل دورتر خوش است دارم برغم بی کسی خود جنم هنوز ای دوستان مبارکتان باد کفرتان من سجده می کنم به سر کوی غم هنوز ای شهریار سخت عزیزی ولیک من با حافظ عزیز روم تا فشم هنوز گفتم دل شکسته خود را کجا برم گفتی شکستنی است در اینجا قسم هنوز بر ما که بی کسیم کسی مرحمت نکرد از آشنا و غیر ببینم ستم هنوز معنی مخواه پا شوم از روی کار دل ما می دهیم بر سر این تخت لم هنوز