آن شانه ی صبور، صبوری ز ما ربود
آن قامت غیور، قیامت بپا نمود
آن شیرزن حماسه ی عباس را سرود
با دست خویش بیرق کرببلا گشود
بر بالهای زخمی اش ای وای جا نبود
غم را بگو بیا که خریدار، زینب است...
سفر میڪردی و ڪار تو را دشوار میڪردم
ڪه چون ابر بهاری گریۀ بسیار میڪردم
همان "آغاز" باید بر حذر میبودم از عشقت
همان دیدار "اول" باید استغفار میڪردم
ملاقات نخستین ڪاش بار آخرینم بود
تو را دیگر میان خوابها دیدار میڪردم
«به روی نامههایت قطرۀ اشک است، غمگینی؟»
تو میپرسیدی و با چشم خون انڪار میکردم
در آن دنیا اگر قدری مجال همنشینی بود
به پای مرگ میافتادم و اصرار میڪردم
خدا عمر غمت را جاودان سازد ڪه این شاعر
غزل در گوش من میخواند و من تڪرار میڪردم
نـام شـما [عـلی] شـده و نـام ما [یـتیم]
[بابا] حساب عشق شما کاملا جداست.
#ابوتراب
پروانه را شڪایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
باور مڪن ڪه طعنه طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم