سفر میڪردی و ڪار تو را دشوار میڪردم
ڪه چون ابر بهاری گریۀ بسیار میڪردم
همان "آغاز" باید بر حذر میبودم از عشقت
همان دیدار "اول" باید استغفار میڪردم
ملاقات نخستین ڪاش بار آخرینم بود
تو را دیگر میان خوابها دیدار میڪردم
«به روی نامههایت قطرۀ اشک است، غمگینی؟»
تو میپرسیدی و با چشم خون انڪار میکردم
در آن دنیا اگر قدری مجال همنشینی بود
به پای مرگ میافتادم و اصرار میڪردم
خدا عمر غمت را جاودان سازد ڪه این شاعر
غزل در گوش من میخواند و من تڪرار میڪردم
نـام شـما [عـلی] شـده و نـام ما [یـتیم]
[بابا] حساب عشق شما کاملا جداست.
#ابوتراب
پروانه را شڪایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
باور مڪن ڪه طعنه طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
وعده وصل تو میپرورم اندر سر خویش
میگذارم به سر خویش ڪلاهی گاهی...
محمدسهرابی
من قصه ی فراق تورا خاک کرده ام
حاصل چه شد؟جوانه زدی، بیشتر شدی.
#سعید_شیروانی
ظاهـر آراسته ام در هـوسِ وصـل، ولی
من پریشان تر از آنم ڪه تو می پنداری…
فاضلنظری