ناز چشمان تو را شعر کنم در دل شب
تا که مهتاب نَنازد به جمالش هر شب :)
#شب_گرد
من اسیرم در زمینی کَز رُخت رنگی ندارد
دائما دلتنگم و اینبار اما بیبهانه
#طه_محمدی
وقتی که غزل نیست شفای دلِ خسته
دیگر چه نشینیم به پشت در بسته؟
رفتند چه دلگیر و گذشتند چه جانسوز
آن سینهزنان حَرَمش دسته به دسته
میگویم و میدانم از این کوچه تاریك
راهی است به سر منزل دلهای شکسته
در روز جَزا جرئت برخواستنش نیست
پایی که به آن زخم عبوری ننشسته
قسمت نشود روی مَزارم بگذارند
سنگی که گل الله به آن نقش نبسته
#علیرضا_قزوه
تا خرخره از حرف پرم! با که بگویم؟!
این شهر پر از کور و کر و لال و نفهم است...!