eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
487 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
من قصه ی فراق تورا خاک کرده ام حاصل چه شد؟جوانه زدی، بیشتر شدی. 
ظاهـر آراسته ام در هـوسِ وصـل، ولی من پریشان تر از آنم ڪه تو می پنداری… فاضل‌نظری
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را  که کس آهوی وحشی را ازین خوشتر نمیگیرد
‏آدم باید یه باباطاهر تو زندگیش داشته باشه که بهش بگه: گل سرخم چرا پژمرده حالی؟ بیا قسمت کنیم دردی که داری که تو کوچک دلی طاقت نداری :)
عبورکردی و رفتی چنان که هیچ نبودی رسیدن است و جدایی درود بر نرسیدن...
به ياد ان كسى كه چشم هايش برده جانم را تفال ميزنم هر شب مَفٰاتيحُ الجَنانَم را من آن آموزگارم كه سوال از عشق ميپرسم وليكن خود نميدانم جواب امتحانم را كمى از درد ها را با بُتم گفتم مرا پس زد دريغا كه خدايم هم نمى فهمد زبانم را به قدرى در ميان مردم خوشبخت بدنامم كه شادى لحظه اى حتى نمى گيرد نشانم را تو دريايى و من يك كشتى بى رونقِ كُهنه كه هى بازيچه ميگيرى غرورم ، بادبانم را شبيه قاصدك هاى رها در دشت ميدانم لبت بر باد خواهد داد روزى دودمانم را دلم مى خواهد از يك راز كهنه پرده بردارم  امان از دست وجدانم كه مى بندد دهانم را
دل به شادی های بـی مقدار این عالم مبند زندگی تنها فرازی در نشیبی ساخته است...!
دستی ز تو نبردیم، گفتی قمار ڪافی است دستی دگر بسوزان مارا ثواب دارد...
شاهد نیاز نیست به محضر آورند در دادگاهِ عشق رگ گردنت گواه . . .
- گفتیم وقت شادی و وقت عزا، حسین تنها دلیل گریه و لبخند ما حسین .. - در وقت مرگ، چهرۀ ما دیدنی‌تر است از اشک‌هایِ شوق ملاقات با حسین - هنگام غسل دادن ما، روضه‌خوان بگو : عالم فدای بی‌کفن کربلا حسین - با گریه بر غریبی او خاکمان کنید بر ریگ‌های داغ، تنش شد رها حسین - وقتی به سمت قبر سرازیر می‌شویم مشکل‌گشای ماست در آن تنگنا حسین - نوکر به اسم و رسم خودش بی‌علاقه است بر سنگ قبر ما بنویسید : «یاحسین» - در گیر و دار محشر و هول و هراس آن فریاد استغاثۀ ما یک‌صدا : حسین ..
دیگران را؛ اگر از ما خبری نیست چه باک نازنینا تو چرا بی خبر از ما شده ای...!؟
بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم ڪه عجب تنگ در آغوش نیاز آمده‌ای صائب‌تبریزی