در تماشای تو قانع نشوم من به دو چشم ،
همه چشمان جهان گو به سرم بشتابند...!
#شهریار
31.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گذاشتهام اشکها را عاریه نزد مادرت
برای سالهایی که خاک، جای اشک
مینشیند...
#دلبسته_خاموشی
میخواستم اقرار کنم عاشقم اما...
چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟
از آنچه میان من و او بود چه گویم؟
مجنونِ زمان بودم و لیلایِ زمان بود
او رفت و غمش شعله به جان قلم انداخت!
من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود...
یک مشت غزل شد همهی دار و ندارم،
دیوان بزرگی که پر از آه و فغان بود...
بیش از دو دهه دور خودم گشتم و گشتم
دل در گروِ عشق و سرم در دَوَران بود...
حُسنش همه گفتند و من سر به هوا را...
آگاه نکردند به شری که در آن بود...!
ویروس، خطرناک تر از عشق ندیدم
یک قاتل بِالفطره اگر بود، همان بود!
هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کنم کرد
این تودهی بدخیم گمانم سرطان بود..
رودیم و أَشهد گفتن ما بر لب دریاست
ننگ است ما را مرگ در مرداب بسترها
#محمد_مهدی_سیار
این قلم هم مثل من لبریز از ناگفته هاست
روی کاغذ گاه گاهی جوهرش خون می شود
#مریم_موسوی
گیسو رها نکن که به اندازهیِ نیاز
افسانههایِ دَرهَم و برهَم شنیدهایم
#احسان_افشاری
شعر "نو" کی میشود درمان درد "کهنه" ام
لطف کن امشب غزل گو باش ،بد افسرده ام
#علیرضا_صادقی
#شب_گرد