eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
488 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
یارای گریه نیست به آهی بسنده کن اری، به آه گاه به گاهی بسنده کن درد دل تو را چه کسی گوش می کند ای در جهان غریب به چاهی بسنده کن دستت به گیسوان رهایش نمی‌ رسد از دور دست ها به نگاهی بسنده کن اهل نظر نگاه به دنیا نمی کنند تنها به یاد چشم سیاهی بسنده کن (:
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ«۸۳قصص» (آری،) این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرارمی‌دهیم که اراده برتری‌جویی در زمین و فساد را ندارند؛ و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است! +حکم‌مستوری‌و‌مستی‌همه‌در‌عاقبت‌است!
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه خوب است من اما نگرانم من که بعد از تو به کوه دردها برخورده ام از یتیمی خسته ام از زندگی سرخورده ام من و یک لحظه جدایی زتو آنگاه حیات؟ اینقدر صبر به عاشق نسپرده است کسی! درسِ‌ منطق ‌نَده‌دیگر‌تو‌به‌این‌عاشق‌،ڪه از‌همان‌ڪودڪی‌اش،‌مدرسه‌را،‌دوست‌نداشت:) از دَرون آشُفته و ظاهِر چو کوهی استوار رَنـج‌ها اینـگـونه ما را مَرد بـار آوَرده‌انـد...
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع قصه ی ما دو سه دیوانه، دراز است هنوز
مـپرس‌حال‌مراروزگار،یارم‌نیست ! جهنمی‌شده‌ام،هیچ‌کس‌کنارم‌نیست!:)
رَنجۅرم‌ۅبـٰاتـٰاب‌ۅتَۅانۍڪِہ‌نَدارَم دِلتَنگ‌تۅاَم،اِ؎تۅهَمـٰانۍڪِہ‌نَدارَم...
آنکه‌می‌گفت‌منم‌به‌هرتوغم‌خوارترین چه‌دل‌آزارترین‌شدچه‌دل‌آزارترین!:)
- غم فراقِ تو با اشک من هم آغوش‌ است (: |مهدی‌سهیلی| <> -
هدایت شده از - چکامه -
چـنان نمـاند :) چنـین نیز هم نبایـد مانـد 🙃:) پ.ن : رو تخته کلاسمون نوشته بودن توجه ام رو خیلی جلب کرد :))
هدایت شده از - چکامه -
شهر بعد از جنگم ...:) حسین دهلوی
🍁🌨🍁 دلم گرفته و می‌خواهم آسمان باشم و یا هر آنچه ببارد، بگو همان باشم چه سرنوشت بدی دارم عادتم دادند چهار فصل پیاپی فقط خزان باشم سرم به شانه‌ی دیوار آرزو بند است ولی چه فایده وقتی که نردبان باشم به این نتیجه رسیدم که قسمتم این است همیشه جای خودم فکر دیگران باشم دلی شکسته و چشمان خیس و تنهایی چگونه داشته باشم و شادمان باشم؟ کجاست دست تو؟ در دست کیست؟ بی‌خبرم... نشد که یک شب از این غصه در امان باشم چه عیب دارد اگر دلخوشم به مشتی شعر؟ نخواستم همه‌ی عمر فکر نان باشم شبی کنار خودم در سکوت می‌میرم شبی که خسته‌ی یک عمر امتحان باشم