گفتی غزل بگو؛ چه بگویم؟مـجال کو؟
شیرینِ من!برای غزل، شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هـوای غـزل، ولی
گیرم هوای پرزدنم هست، بال کو؟
از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش
چاره معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟
#فاضل_نظری
بر سر خوان تو تنها کفر نعمت میکنیم!
سفرهات را جمع کن ای عشق!
مهمانی بس است!
#فاضل_نظری
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصلههاست...
#فاضل_نظری
تـو محـالی و به ممکـن شدنت درگیـرم!
من همانم که تو غمگین بشوی میمیـرم(:
از سکوتِ میانِ غزل هایمان معلوم است
همیشه دردِ قلم از آنِ شاعرهاست...
#هادی_صمدی
سٰاقیبهنورِبادهبرافروزجامِمٰا
مُطرببگوکهکارِجهانشُدبهکامِما
مٰادرپیٰالهعکسِرُخیاردیدهایم
ا؎بیخبرزِلذتِشربِمدامِما :)
هرگزنَمیردآنکهدِلشزندهشُدبهعشق
ثَبتاستبرجَریدهٔعٰالمدَوامِما .. :)
چَندانبُوَدکِرشمهونازِسَهیقَدٰان
کآیدبهجلوه ، سَروِصنوبرخرامِما
ایبٰاداَگربهگُلشنِاَحباببُگذری
زنهارعرضهده ، بَرِجٰانانپیامِما
گونٰامِمازِیادبهعَمدا چهمیبَری
خودآیَدآنکهیٰادنیٰاریزِنامِما
مَستیبهچشمِشٰاهدِدلبندِماخُوشاست
زآنروسِپُردهاندبهمَستی ، زمامِمٰا
ترسَمکهصرفهاینَبَردروزِبازخواست
هستندغرقِنعمتِحٰاجیقَوامِمٰا
دَریٰایاَخضرفلکوکشتیِهلال
هستندغرقِنعمتِحٰاجیقَوامِمٰا
#حافظ
+ غزل شماره ۱۲
دیوانگیست چارهٔ دل چون گرفته شد
ایـن قفــل بـا کلـید دگـر وا نمـیشـود
#صائب_تبریزی
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه، پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردّ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
سایه ی زلف کسی چون ابر، بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی...
کشته ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی....
#فاضل_نظری