eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
486 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
چنان که یخ زده تقویم‌ها اگر هر روز هزار بار بیاید بهار، کافی نیست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست...
تـو محـالی و به ممکـن شدنت درگیـرم! من همانم که تو غمگین بشوی میمیـرم(: ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
شانه‌هایت..؟(:
از‌من‌ مرنج‌ گر‌ وسط ‌دل ‌نشاندمت‌ سائل‌ عزیز‌ خویش ‌به‌ ویرانه ‌میبرد‌♥️:)
از سکوتِ میانِ غزل هایمان معلوم است همیشه دردِ قلم از آنِ شاعرهاست...
سٰاقی‌به‌نورِ‌باده‌برافروز‌جامِ‌مٰا مُطرب‌بگو‌که‌کارِ‌جهان‌شُد‌به‌کامِ‌ما مٰادرپیٰاله‌عکسِ‌رُخ‌یار‌دیده‌ایم ا؎بی‌خبرزِلذتِ‌شربِ‌مدامِ‌ما :) هرگزنَمیرد‌آن‌که‌دِلش‌زنده‌شُد‌به‌عشق ثَبت‌است‌بر‌جَریدهٔ‌عٰالم‌دَوامِ‌ما .. :) چَندان‌بُوَد‌کِرشمه‌و‌نازِ‌سَهی‌قَدٰان کآید‌به‌جلوه‌ ، سَروِصنوبرخرامِ‌ما ای‌بٰاداَگربه‌گُلشنِ‌اَحباب‌بُگذری زنهار‌عرضه‌ده ، بَرِجٰانان‌پیامِ‌ما گونٰامِ‌مازِیادبه‌عَمدا چه‌می‌بَری خود‌آیَد‌آن‌که‌یٰاد‌نیٰاری‌زِنامِ‌ما مَستی‌به‌چشمِ‌شٰاهدِ‌دلبندِما‌خُوش‌است زآن‌رو‌سِپُرده‌اند‌به‌مَستی ، زمام‌ِمٰا ترسَم‌که‌صرفه‌ای‌نَبَرد‌روزِ‌بازخواست هستندغرقِ‌نعمت‌ِحٰاجی‌قَوامِ‌مٰا دَریٰای‌اَخضر‌فلک‌وکشتیِ‌هلال هستندغرقِ‌نعمت‌ِحٰاجی‌قَوامِ‌مٰا + غزل شماره ۱۲
دیوانگی‌ست چارهٔ دل چون گرفته شد ایـن قفــل بـا کلـید دگـر وا نمـی‌شـود
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی ماه، پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی ردّ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت... چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی سایه ی زلف کسی چون ابر، بر دوزخ گذشت آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت غنچه ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی... کشته ای در پای خود دیدی یقین کردی منم سایه ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی....
در قضاوت همه حق را به تو دادند ولی ... نکته اینجاست که من راز نگه دار ترم
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی...؟!
•• دل بی دست و پای من بنشین فتح این شهر در توان تو نیست سهم تو از جهان همین خانه ست گرچه این خانه هم از آن تو نیست •• دل من نیمه ی پری داری بدتر از نیم خالی لیوان هرچه رنج است در جهانِ تو هست هرچه شادی ست در جهان تو نیست •• سینه به سینه سوختی اما دیده بر دیده دوختی اما هستی ات را فروختی اما هیچ جز هیچ در دکان تو نیست •• سال ها دست و پا زدی اما از کجا تا کجا زدی اما یک وجب از زمین از آن تو نیست آسمان سهم کودکان تو نیست •• ای در این روزهای قطعا بد احتمال غم تو صد در صد حیفْ این ماه های بی مقصد فصل پایان داستان تو نیست ••