eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
486 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
مثل کوهيم و از اين فاصله هامان چه غم است لذت عشق من و تو نرسيدن به هم است ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بد تقديريم عاشقى کردن ما شرح عدم در عدم است مثل یک تابلوى نيمه ى نفرين شده اى دست هر كس كه به سوى تو بيايد قلم است عشق را پس زدى اى دوست ولى پيش خدا هر كه از عشق مبّرا بشود ، متهم است مى روى ، دور نرو ، قبل پشيمان شدنت فكر برگشتن خود باش و زمانى كه كم است قبل رفتن بنشين خاطره اى زنده كنيم بنشين چاى بريزم ، بنشين تازه دم است I سیدتقی‌سیدی
ما جَهان را به تو بینیم که در خانهٔ چشم دیده مانند چراغ است و تو در وی نوری...
هم حسرت کربلا و هم درد وصال . بیچاره دلم چه صبر خوبی دارد...
آدم نمی‌تواند تحمل کند، بالأخره باید داشت، انسانی را باید داشت که غمِ انسان را دریابد....
ای دل عاشق که پای انتظارش سوختی هیچکس در انتظارت نیست، تنهایی چقدر
شعری مباش ورد زبان مرفهان شعری بشو که دربدران از برت کنند
روشندلی در انجمن روزگار نیست از داغ دل چراغ شب تار خویش باش
همه‌ی درد من این است که می‌پندارم دیگر ای دوستِ من! دوست نداری باشم
مارا به نام عشق زمین گیر کرده است دنیا چقدر مثل تو تغییر کرده است این لطف زندگیست که مارا به چشم خویش با آرزو و خاطره تحقیر کرده است لبخند و اخم ، هر دو چروکی به چهره اند وصل تو چون فراق مرا پیر کرده است
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
•• خسته‌ام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود یک نفر از نامزدش دل برده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پرونده جرم پسرش برخورده خسته‌ام مثل پسربچه که در جای شلوغ بین دعوای پدرمادرِ خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مهرِ طلاق که پر از چشمِ بد و تهمتِ مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در درد خماری شده فریاد زده مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس پسرش، پیشِ زنش، بر سرِ او داده زده... خسته‌ام مثل زنی حامله که ماه نهم دکترش گفته به دردِ سرطان مشکوک است مثلِ مردی که قسم خورده خیانت نکند زنش اما به قسم خوردنِ آن مشکوک است خسته مثل پدری گوشه‌ی آسایشگاه که کسی غیر پرستار سراغش نرود خسته‌ام بیشتر از پیرزنی تنها که عــید باشد... نوه‌اش سمت اتاقش نرود! خسته‌ام! کاش کسی حال مرا می‌فهمید... غیر از این بغض که در راهِ گلو سد شده است شده‌ام مثل مریضی که پس از قطع امید در پی معجزه‌ای... راهی مشهد شده است... ••
باز این چه شورش است که در خلق عالم است آری عزای "مادرارباب" عالم است...